{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی

فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی
فیروز روز آن که تو بر وی گذر کنی
آزاد بنده‌ای که بود در رکاب تو
خرم ولایتی که تو آن جا سفر کنی
دیگر نبات را نخرد مشتری به هیچ
یک بار اگر تبسم همچون شکر کنی
ای آفتاب روشن و ای سایه همای
ما را نگاهی از تو تمامست اگر کنی
من با تو دوستی و وفا کم نمی‌کنم
چندان که دشمنی و جفا بیشتر کنی
مقدور من سریست که در پایت افکنم
گر زان که التفات بدین مختصر کنی
عمریست تا به یاد تو شب روز می‌کنم
تو خفته‌ای که گوش به آه سحر کنی
دانی که رویم از همه عالم به روی توست
زنهار اگر تو روی به رویی دگر کنی
گفتی که دیر و زود به حالت نظر کنم
آری کنی چو بر سر خاکم گذر کنی
شرطست سعدیا که به میدان عشق دوست
خود را به پیش تیر ملامت سپر کنی
وز عقل بهترت سپری باید ای حکیم
تا از خدنگ غمزه خوبان حذر کنی...
.
.
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنیفیروز روز آن که تو بر وی گذر ...

فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنیفیروز روز آن که تو بر وی گذر ...

فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنیفیروز روز آن که تو بر وی گذر ...

فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنیفیروز روز آن که تو بر وی گذر ...

...فرخ، صباحِ آن که تو بر وی نظر کنیفیروز، روزِ آن که تو بر ...

چرا ز کوي عاشقان دگر گذر نمي کني ؟ چه شد که هر چه خوانمت به...

رمق نمانده در تنم

ز تو حذر نمی کنم، گر چه ز من حذر کنیجان به ره تو میدهم ، گر ...

بگو چگونه بی تو من به آینه سفر کنمچگونه بی حضور تو من از دلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط