۳۶۵ روز از تولدم گذشت.

۳۶۵ روز از تولدم گذشت.
روزهایی که قهقهه زدم از ته دل و لبخند زدم، و شب هایی که اشک ریختم و دلم شکست و فریاد زدم..
روز هایی که دلی بدست اوردم و عشق ورزیدم،و روزهایی که دلی شکستم و …
روزهایی که دویدم تا برسم ، و شب هایی که خوابیدم و بیخیال شدم از رسیدن..
روزهایی که فکر کردم دنیا منم و من؛ نیاز به هیچ دست و دامنی نیست و بعد دنیا چرخید؛ گیر چرخ گردون افتادم؛ فهمیدم دنیا گرداننده دارد و دست به دامنش شدم..
روزهایی که دوست داشتن را برای شریک رویاهام زمزمه کردم و عشق فریاد زدم؛ و روزهایی که برام جز غم و اندوه چیزی نداشت!!

تولدم مبارک…
دیدگاه ها (۳۹)

پارت ششم ویو آت .+۰ بعد از اینکه با جعون شام خوردم به ساعت ن...

عشق یک طرفه پارت ۱۱ویو اتتپش قلبم به قدری شدید بود که صدایش ...

part : 16ناگهان گلبرگ هارو پاره کرد و توی هوا پرتاب کرد& حدا...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

part : 53chapter : 2وقتی که به جای ویلیام .. استیو کنارم نشس...

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

پارت: 12 (بخش5) **زاویه دید: هیزل*زین دستش را توی جیبش کرد، ...

رمان اسیر خان پارت پنجم 5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط