می خواهم فدای لبخندت شوم

می خواهم فدای لبخندت شوم
و آسمان را پراز لبخند در آغوش بگیرم
می خواهم شب که می شود
برایت از آغوش شب مشت مشت
ستاره بچینم
برایت از دامنِ ماه
آرامش بچینم
میخواهم شب که می شود
بروم به بلندترین جای شهر
و دوست داشتنت را آنقدر جار بزنم
که همه بدانند
تو فقط مال منی
جان منی
همه دنیای منی می خواهم شب که شد
با تو تا عشق تا بی نهایت
تا مرز دیوانگی تا مجنون شدن سفر کنم
دیدگاه ها (۱)

***آرومم تو که باهامی...* مجسمه باهوش مصنوعی.ملکه خوب ها

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

پروانه جان

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part³ "توصیف در یک جمله:پناهگاهِ امن"وقتی از د...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

عاشقانه

هیـــچ میـــدانی ؟؟که تــــــــــــو . . .تنـــــــــــها عش...

هیـــچ میـــدانی ؟؟که تــــــــــــو . . .تنـــــــــــها عش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط