part²⁵
part²⁵
قرار در شرکت 🖇️
•تو ماشینن سونا رانندگی میکنه•
مامان سونا:میگم سونا
سونا:بله مامان
مامان سونا:چرا ازدواج نمیکنی
سونا:مامانننن
مامان:زهر مار
سونا:حالا چرا به من میگی تو دوتا بچه ی دیگه ام داری تازه جیمین از من دوسال بزرگتره بیست و هفت سالشه من بیست و پنج پس باید به اون بگی نه ب من
مامان:خیلی خوب...سونا تو دوست پسر داری
سونا:چـ...چی....ا..اممم...خوب اره دارم
مامان:چییی کیه؟(با تعجب)
سونا:مهم نیست مامان...
مامان:هست مهمه پس لونا چی جیمین چی....
سونا:مادر من..منو حالا گیر آوردی ول نمیکنی خوب من از کجا بدونم
مامان:پس تو نمیدونی (عصبانی)
سونا:مامان اونجوری نگاه نکن خوب میگم دارن یا نه ولی نمیگم کی باشه....
مامان:.......
سونا:خوب لونا دوست پسر داره ولی جیمین دوست دختر خبر ندارم داره یا نه....بخدا راست میگم
مامان:کیه
سونا:کی کیه
مامان:دوست پسرت کیه
سونا:(وااای چه گیری کردممم خدایااااا)خوب مامانننننن ولم کننننننن
مامان:میگی یا....
سونا:باشه....باشه...خوب اون...جئون تهیونگ
مامان:چییییییییییی....واقعا....خوب....پس میشه پسر دوست صمیمی من عالیه پس باهاش ازدواج کن
سونا:مامان...چی داری میگی
مامان:دوستش داری...
سونا:خوب....اره(با خجالت)
مامان:اونم دوست داره
سونا:اره
مامان:خوب پس باهاش ازدواج کن...من نوه میخوام
سونا:مامان ترو خدا بس کن بعدا حرف میزنیم پسر قند عسلت اومده
مامان: راست میگی دلم واسش یه ذره شده قربونش بشم فداش بشم
سونا:مامان اول ببینش بعد شروع کن ناز کردنش و قربون صدقه رفتنش..ایشش
مامان:هم تو هم لونا حسودین
سونا:........
ادمین:بریم پیش جیمین و لونا😁
ویو لونا
از خواب بیدار شدم ولی جونگ کوک وندیدم حتما رفته پایین....یه دوش بیست مینی گرفتم موهام خشک کردم لباس پوشیدمرفتم سمت اتاق سونا اونا ام نبودن...پس رفتم پایین دیدم میز رو چیدن ولی خبری ازشون نبود کجان تقریبا کل خونه رو گشتم در اتاق جیمین و زدم دیدم جواب نداد وارد اتاقش شدم ...دیدم عین چی خوابیده هر چقدر صداش کردم بیدار نشد رفتم سمتش یکم تکونش دادم کم کم چشاش رو باز کرد
ویو جیمین
با حس تکون دادن های کسی از خواب بیدار شدم لونا رو دیدم که عین برج زهرمار داره نگام میکنه
جیمین:چته
لونا:بلند شو لنگ ظهر
جیمین:به ساعت نگاه کردم....اسکول ساعت هفت و پنجاه دقیقه است
لونا:بقیع رو ندیدی
جیمین:من خواببب بودم اسکول
لونا :عع راست میگی
جیمین:😑
لونا:پاشو برو دوش بگیر لباسات رو عوض کن بیا پایین صبحونه بخوریم...معلوم نیست کدوم گوری رفتن
لونا میره بیرون زنگ میزنم به ته و سونا و کوک هیچکدوم جواب نمیدن
لونا:ایششششش چرا جواب نمیدن
ویو جیمین
بعد اینکه لونا رفت بیرون رفتم سمت حموم یه دوش یه ربع گرفتم اومدم موهامو خشک کردم بعد شونه کردم لباسام رو پوشیدم رفتم پایین دیدم لونا داره با گوشیش ور میره و فوحش میده
جیمین:چی شده ...چرا داری فوحش میدی
لونا:جواب نمید.....
که در خونه باز شد
اسکی ممنوع ❌
قرار در شرکت 🖇️
•تو ماشینن سونا رانندگی میکنه•
مامان سونا:میگم سونا
سونا:بله مامان
مامان سونا:چرا ازدواج نمیکنی
سونا:مامانننن
مامان:زهر مار
سونا:حالا چرا به من میگی تو دوتا بچه ی دیگه ام داری تازه جیمین از من دوسال بزرگتره بیست و هفت سالشه من بیست و پنج پس باید به اون بگی نه ب من
مامان:خیلی خوب...سونا تو دوست پسر داری
سونا:چـ...چی....ا..اممم...خوب اره دارم
مامان:چییی کیه؟(با تعجب)
سونا:مهم نیست مامان...
مامان:هست مهمه پس لونا چی جیمین چی....
سونا:مادر من..منو حالا گیر آوردی ول نمیکنی خوب من از کجا بدونم
مامان:پس تو نمیدونی (عصبانی)
سونا:مامان اونجوری نگاه نکن خوب میگم دارن یا نه ولی نمیگم کی باشه....
مامان:.......
سونا:خوب لونا دوست پسر داره ولی جیمین دوست دختر خبر ندارم داره یا نه....بخدا راست میگم
مامان:کیه
سونا:کی کیه
مامان:دوست پسرت کیه
سونا:(وااای چه گیری کردممم خدایااااا)خوب مامانننننن ولم کننننننن
مامان:میگی یا....
سونا:باشه....باشه...خوب اون...جئون تهیونگ
مامان:چییییییییییی....واقعا....خوب....پس میشه پسر دوست صمیمی من عالیه پس باهاش ازدواج کن
سونا:مامان...چی داری میگی
مامان:دوستش داری...
سونا:خوب....اره(با خجالت)
مامان:اونم دوست داره
سونا:اره
مامان:خوب پس باهاش ازدواج کن...من نوه میخوام
سونا:مامان ترو خدا بس کن بعدا حرف میزنیم پسر قند عسلت اومده
مامان: راست میگی دلم واسش یه ذره شده قربونش بشم فداش بشم
سونا:مامان اول ببینش بعد شروع کن ناز کردنش و قربون صدقه رفتنش..ایشش
مامان:هم تو هم لونا حسودین
سونا:........
ادمین:بریم پیش جیمین و لونا😁
ویو لونا
از خواب بیدار شدم ولی جونگ کوک وندیدم حتما رفته پایین....یه دوش بیست مینی گرفتم موهام خشک کردم لباس پوشیدمرفتم سمت اتاق سونا اونا ام نبودن...پس رفتم پایین دیدم میز رو چیدن ولی خبری ازشون نبود کجان تقریبا کل خونه رو گشتم در اتاق جیمین و زدم دیدم جواب نداد وارد اتاقش شدم ...دیدم عین چی خوابیده هر چقدر صداش کردم بیدار نشد رفتم سمتش یکم تکونش دادم کم کم چشاش رو باز کرد
ویو جیمین
با حس تکون دادن های کسی از خواب بیدار شدم لونا رو دیدم که عین برج زهرمار داره نگام میکنه
جیمین:چته
لونا:بلند شو لنگ ظهر
جیمین:به ساعت نگاه کردم....اسکول ساعت هفت و پنجاه دقیقه است
لونا:بقیع رو ندیدی
جیمین:من خواببب بودم اسکول
لونا :عع راست میگی
جیمین:😑
لونا:پاشو برو دوش بگیر لباسات رو عوض کن بیا پایین صبحونه بخوریم...معلوم نیست کدوم گوری رفتن
لونا میره بیرون زنگ میزنم به ته و سونا و کوک هیچکدوم جواب نمیدن
لونا:ایششششش چرا جواب نمیدن
ویو جیمین
بعد اینکه لونا رفت بیرون رفتم سمت حموم یه دوش یه ربع گرفتم اومدم موهامو خشک کردم بعد شونه کردم لباسام رو پوشیدم رفتم پایین دیدم لونا داره با گوشیش ور میره و فوحش میده
جیمین:چی شده ...چرا داری فوحش میدی
لونا:جواب نمید.....
که در خونه باز شد
اسکی ممنوع ❌
- ۱۷.۱k
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط