پنهان عشق

پارت ۴
ویو کوک
صبح از خواب بیدار شدم باید میرفتم شرکت یه دوش ۲۰ مین گرفتم بعد لباس پوشیم مو هامو خشک کردم یادم اومد شب باید بریم خونه خانواده کیم اوف رفتم صبحونه خوردم بعد رفتم شرکت
ویو ات صبح از خواب بیدار شدم رفتم سرویس بهداشتی بعد لباس مدرسه پوشیم رفتم مدرسه دیرم شده بود سری رفتم مدرسه لنا رو دیدم
+: سلام لناا
&: سلامم ات خوبی
+: خوبم تو خوبی
&: شب میای بریم بار
+: نه نمیتونم فردا چطور بریم
&: اوکی فردا بریم
بعد رفتیم سر کلاس یه دانش آموز جدید اومده بود
(استاد")
": بچه ها امروز یه دانش اموز جدید دارم تهیونگ بیا تو (تهیونگ✓)
✓: سلام من کیم تهیونگم خوشبختم
بعد اومد نوشت کنار من اوف پسر خوبی می اومد
+: سلام بغل دستی من اتم
✓:، سلام خوشبختم
+: 🙂همچنین
بعد از مدرسه رفتم خونه باید اماده برای شب بشم رسیدم خونه
+: سلامم مامان
♡: سلام تا الان کجا بودی
+: مامان ورزش داشتیم دیر شد برای همین من رفتم اماده بشم
بعد رفتم توی اتاقم لباسم رو عوض کردم تکلیف هامو نوشتم لباس مهمونی خوشگل صورتی پوشیم مو هامو باز گذاشتم بعد یکم ارایش کردم رفتم پایین لونا رو دیدم ارایش غلیظ کرده بود با لباس باز خیلی خوشحال بود اما من ناراحتم اوف بعد صدای در اومد رفتیم استقبال جئون ها
ویو کوک بعد شرکت ساعت ۸:۲۰ دقیقه بود رفتم یه دوش گرفتم بعد کت شلوار پوشیدم عطر تلخ زدم سوار ماشین شدیم رفتیم در زدیم سلام کردم ات خیلی خوشگل و کیوت شده بود لونا مثل جنده ها شده بود که هر روز توی بار هستن
☆: سلام خوش اومدید
@: سلام اقای کیم
♡: بفرماید داخل
=: سلامم شوهر اینده
-: سلام(سرد)
+: سلام
-_سلام
ویو ات
بعد در رو باز کردم سلام کردیم رفتیم توی حال نشستیم روی مبل بعد صحبت کردن ها شروح شد
@: اقای کیم میدونید این ازدواج اجباری اما شاید عاشق هم شدن
☆: اره میدونم برای شرکت باید ازدواج کنن
#: دخترم پس برید توی اتاق حرف بزنید بنظرم
♡:اره برید حرف بزنید
=: چشم مادر (اشو میاره)
بعد جونگکوک و لونا رفتن توی اتاق
=: شوهر ایندهم منو دوست داری
-: چی میگی برای خودت همین طور که میدونی اجباری هست ازدواج ما من هیج حسی بهت ندارم فهمیدی (سرد خیلی سرد)
=: چرا من خیلی دوستت دارم
بعد جونگکوک از اتاق اومدن بیرون حرف هاشون تموم شد
☆: بنظرتون کی. عروسی رو بگیریم
@: بنظرم ۲ روز دیگ زود تر بگیریم بهتره
☆: باشه پس دو روز دیگ عروسی میگیریم
#: فردا بریم برای عروسم لباس بگیریم
@: فردا خانوادگی ساعت ۶ بریم بخریم
☆: باشه موفقم
@: ما دیگ بریم تا فردا خدا حافظ
♡: خدا نگهدار
ویو ات
اوف بلخر تموم شد من کل مهمونی حرفی نزدم قرار شد دو روز دیگ عروسی بگیرن
فردا مدرسه نمیرم خیلی خوشحالم بعد رفتن خانواده جئون رفتم اتاقم لباس خوابم رو پوشیدم صورتم رو شستم بهد خوابیدم.... ادامه دارد


اینم پارت چهارم امید وارم خوشتون بیاد🫠💓🎀
دیدگاه ها (۱۱)

پنهان عشق

عشق بعد نفرت

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

به زیباییه مشکی

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط