{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اون شب بعد از اینکه گفت :

اون شب بعد از اینکه گفت :

دیگه نمیتونم دوستت داشته باشم و رفت ،

همه جا بد جوری ساکت شده بود . . . .

مثل رخوت بعد از هم آغوشی . . . .

یادمه زیر اون نم نم بارون ،

با دست بخار شیشه اتومبیل رو پاک کردم . . . .

و تصویر ماتی از رفتنش رو دیدم . . . .

دیگه تنها شده بودم . . . .

به این می اندیشیدم که فردا و فرداها چه خواهد شد . . . .

یه روز بهش گفتم :

میرسه روزی که اسم من و تو واسه هم ،

فقط یه خاطره باشه . . . .

و خودمون غرق در زندگی . . . .

اون برام یه شعر رو زیر لبهاش زمزمه کرد :

پرنده ها در آسمان پاک و پر ستاره می پرند ،

و میتوان در این سیاهی عظیم ،

غروب یک نگاه بیقرار ،

و تکه تکه های یک خیال بی حساب را به چشم دید . . . .

و بعدش به یکباره گذاشت و رفت . . . .

رفت تا بینهایت ها و رفت و رفت و رفت . . . .

دوستش داشتم ،

تا اینکه مرا از خود راند . . . .

بهانه آورد و قلب مرا ،

هدیه مرا ،

چونان برگی زرد و پاییزی به فراموشی سپرد . . . .

من ماندم و خاکسترهای آتش گرفته وجودم . . . .

من ماندم و مشتی حرف عاشقانه . . . .

من ماندم و اشکهایم . . . .

من ماندم و.........

مدتی گذشت . . . .

دوباره همه چیز از اول شروع شد . . . .

اما نه با کلام من . . . .

– اشتباه نکنید –

لبخندها . . . .

نگاهها . . . .

اشکها . . . .

و از همه مهمتر ،

عاشقانه ها . . . .

حال منتظر جواب من است ،

و من بازهم دوستش دارم . . . .

ولی جوابی ندارم . . . .
دیدگاه ها (۷)

گرچه لحظه هایم در میان سکوت مرگ میمیرند ،و دیگر بوی امیدی نم...

بازهم جـــمــعه گذشت وخبرازیارنشد, به کـجـا شـکــوه برم موعد...

از شرو شور روزگار ،جز عبور به ندرت لحظه های خلاصه شده ،در لا...

کودکیمان را یادت هست؟شب هایی که گم شده بودند در شوق روزها ,و...

پارت ۸۱

ابلیس

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

وقتی رفیقت بود...

شب التیام.

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۳" در آغوش رویای آبی ات "...

"لیا،دست و پا زدنات رو تموم كن و سرِ عقل بيا."اما نه تنها به...

پارت ۴ ( پایان )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط