معامله نهایی
معامله نهایی
پارت ۶۹
« میشه یک بار دیگه بدون اینکه از زیباییش تعریف کنی بگی دقیقا چیشد که ازش شماره گرفتی ؟ محض رضای خدا کیکو , اصلا نمیفهمم چی میگی !»
اهی کشیدم و دوباره نگاهم رو از روی مانکن به رینی دادم که گوشه کاناپه کز کرده بود و فقط غر غر میکرد
« یعنی چی ؟ خب من اونو دیدم و اون خیلی خوشگل بود و من ازش شماره گرفتم . چه چیز دیگه ای ممکنه باشه ؟»
رین برای بار چهارم کف دستش رو به پیشونیش کوبوند . مشکل این زن چیه ؟ هنوز بخاطر اینکه ازش خواستم ظرفارو بشوره ناراحته ؟
« یعنی چی ؟ بدون اینکه اتفاقی بیوفته اون فهمید تو ازش خوشت میاد و شماره اش یهو توی گوشیت سیو شد ؟»
« نه خب حرفم زدیم »
رین درحالی تقریبا داشت میومد تا خرت و پرتای رو میز رو به سمتم پرت کنه داد زد .
« خب اون حرفا چی بودن ؟ یک بار توی زندگیت با جزئیات اتفاقات رو تعریف کن !»
دستم رو روی کمرم گذاشتم . واقعا دلیل اینهمه اهمیتش چیه ؟ داره تلاش میکنه از تجربیاتم استفاده کنه تا مخ هوانگ هیونجین رو بزنه ؟
« مگه مهمه ؟ قسمت مهمش اینه که اون خیلی خوشگله و احتمالا تنها پسر توی کل ژاپنه که بلوند بهش میاد . البته اگه فومیا تاکاهاشی کراش دیرینه ام رو فراموش کنیم .»
« اون که تو زندگیش یک بار هم موهاشو بلوند نکرده »
شونه بالا انداختم « نکرده ، ولی مهم نیست . من میدونم که بلوند بهش میاد . به الهامات من شک داری ؟»
هیونجین ویو
اگر هوانگ رو جین برادرم نبود احتمالا یا میکشتمش یا یه بلایی تو همین سطح از خشونت سرش میاوردم . اون دقیقا ۵۷ دقیقست که مارو علاف توی این جنگل ترسناک که به طرز ناراحت کننده ای سرده تنها گذاشته . ته سیگارم رو زیر کفشم له کردم و دوباره به در ماشینم تکیه دادم . اگر روجین احمق نبود الان قولم به رین بابت ترک کردن سیگار رو نگه داشته بودم .
اه جین درحالی که به سمتم میومد داد زد « اگه اون عوضی تا پنج دقیقه دیگه اون مدارک کوفتیو نیاره اینجا بیخیال همه اون اسلحه های دوهزاری میشم و همه ماشینا و هر چیز مزخرفی که باهای این جاده رو بستیمو بیخیال میشم و میرم تا فقط قبل از اینکه لامبورگینی به درد نخورشو منفجر کنم روش یه ک(+&ـ«!)&«؛یر گنده بکشم » ( بچه ها باور کنین من خیلی دحتر با ادبیم اینارو خود اه جین میگه )
صدای در ماشین باعث شد سرم رو به سمت دیگه جاده برگردونم . خب ، مثل اینکه اون لامورگینی اونقدرا هم به درد نخور نیست ، چون مطمئنم تا چند ثانیه پیش اون اینجا نبود .
« سخت نگیر خواهر ، زورت به این عروسک میرسه ؟»
اون عوضی درحالی که با پوزخند از ماشین پیاده میشد اینو گفت . لکه رژ لب گوشه لبش باعث شد نگاهم رو به سمت صندلی شاگرد ماشینش ببرم و طبق انتظار با مونیکا مواجه شم .
« ببخشید بابت دیر کردن ، زنم خیلی خوشگل شده بود و من کسی نیستم که از فرصت ها استفاده نکنم »
یونجین وانمود کرد داره عوق میزنه و به حرکتش مارو واضحا به این تهدید کرد که میره تو ماشینش و بدون اینکه پشت سرشو نگاه کنه پاشو رو گاز فشار میده
« حداقل قبل از اینکه بیای تو جمعی که دو نفرشون مجردن رژ لبتو پاک کن مرد حسابی »
روجین تلاش کرد با گوشه شستش قرمز مایل به قهوه ای رو کنار بزنه ، البته پوزخندش بهم اثبات میکرد که اون لکه کاملا اتفاقی اونجا جا نمونده
صدای ناامیدم هر حرفی که قرار بود بزنه رو قطع کرد « درحال حاضر به حرفای بی موردتون نیاز نداریم . مونیکا ، میشه لطفا اون اسناد کوفتیو بیاری تا بدونم دقیقا باید کجا دنبال اسلحه های خوشگلم بگردم ؟»
#هیونجین #فیک #فیکشن #استری_کیدز #سناریو #رمان
پارت ۶۹
« میشه یک بار دیگه بدون اینکه از زیباییش تعریف کنی بگی دقیقا چیشد که ازش شماره گرفتی ؟ محض رضای خدا کیکو , اصلا نمیفهمم چی میگی !»
اهی کشیدم و دوباره نگاهم رو از روی مانکن به رینی دادم که گوشه کاناپه کز کرده بود و فقط غر غر میکرد
« یعنی چی ؟ خب من اونو دیدم و اون خیلی خوشگل بود و من ازش شماره گرفتم . چه چیز دیگه ای ممکنه باشه ؟»
رین برای بار چهارم کف دستش رو به پیشونیش کوبوند . مشکل این زن چیه ؟ هنوز بخاطر اینکه ازش خواستم ظرفارو بشوره ناراحته ؟
« یعنی چی ؟ بدون اینکه اتفاقی بیوفته اون فهمید تو ازش خوشت میاد و شماره اش یهو توی گوشیت سیو شد ؟»
« نه خب حرفم زدیم »
رین درحالی تقریبا داشت میومد تا خرت و پرتای رو میز رو به سمتم پرت کنه داد زد .
« خب اون حرفا چی بودن ؟ یک بار توی زندگیت با جزئیات اتفاقات رو تعریف کن !»
دستم رو روی کمرم گذاشتم . واقعا دلیل اینهمه اهمیتش چیه ؟ داره تلاش میکنه از تجربیاتم استفاده کنه تا مخ هوانگ هیونجین رو بزنه ؟
« مگه مهمه ؟ قسمت مهمش اینه که اون خیلی خوشگله و احتمالا تنها پسر توی کل ژاپنه که بلوند بهش میاد . البته اگه فومیا تاکاهاشی کراش دیرینه ام رو فراموش کنیم .»
« اون که تو زندگیش یک بار هم موهاشو بلوند نکرده »
شونه بالا انداختم « نکرده ، ولی مهم نیست . من میدونم که بلوند بهش میاد . به الهامات من شک داری ؟»
هیونجین ویو
اگر هوانگ رو جین برادرم نبود احتمالا یا میکشتمش یا یه بلایی تو همین سطح از خشونت سرش میاوردم . اون دقیقا ۵۷ دقیقست که مارو علاف توی این جنگل ترسناک که به طرز ناراحت کننده ای سرده تنها گذاشته . ته سیگارم رو زیر کفشم له کردم و دوباره به در ماشینم تکیه دادم . اگر روجین احمق نبود الان قولم به رین بابت ترک کردن سیگار رو نگه داشته بودم .
اه جین درحالی که به سمتم میومد داد زد « اگه اون عوضی تا پنج دقیقه دیگه اون مدارک کوفتیو نیاره اینجا بیخیال همه اون اسلحه های دوهزاری میشم و همه ماشینا و هر چیز مزخرفی که باهای این جاده رو بستیمو بیخیال میشم و میرم تا فقط قبل از اینکه لامبورگینی به درد نخورشو منفجر کنم روش یه ک(+&ـ«!)&«؛یر گنده بکشم » ( بچه ها باور کنین من خیلی دحتر با ادبیم اینارو خود اه جین میگه )
صدای در ماشین باعث شد سرم رو به سمت دیگه جاده برگردونم . خب ، مثل اینکه اون لامورگینی اونقدرا هم به درد نخور نیست ، چون مطمئنم تا چند ثانیه پیش اون اینجا نبود .
« سخت نگیر خواهر ، زورت به این عروسک میرسه ؟»
اون عوضی درحالی که با پوزخند از ماشین پیاده میشد اینو گفت . لکه رژ لب گوشه لبش باعث شد نگاهم رو به سمت صندلی شاگرد ماشینش ببرم و طبق انتظار با مونیکا مواجه شم .
« ببخشید بابت دیر کردن ، زنم خیلی خوشگل شده بود و من کسی نیستم که از فرصت ها استفاده نکنم »
یونجین وانمود کرد داره عوق میزنه و به حرکتش مارو واضحا به این تهدید کرد که میره تو ماشینش و بدون اینکه پشت سرشو نگاه کنه پاشو رو گاز فشار میده
« حداقل قبل از اینکه بیای تو جمعی که دو نفرشون مجردن رژ لبتو پاک کن مرد حسابی »
روجین تلاش کرد با گوشه شستش قرمز مایل به قهوه ای رو کنار بزنه ، البته پوزخندش بهم اثبات میکرد که اون لکه کاملا اتفاقی اونجا جا نمونده
صدای ناامیدم هر حرفی که قرار بود بزنه رو قطع کرد « درحال حاضر به حرفای بی موردتون نیاز نداریم . مونیکا ، میشه لطفا اون اسناد کوفتیو بیاری تا بدونم دقیقا باید کجا دنبال اسلحه های خوشگلم بگردم ؟»
#هیونجین #فیک #فیکشن #استری_کیدز #سناریو #رمان
- ۹۴۵
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط