{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت: عباس آقا با این درآمدت زندگیت می چرخه؟

گفت: عباس آقا با این درآمدت زندگیت می چرخه؟

گفتم: خدا رو شکر ،کم وبیش می سازیم.خدا خودش می رسونه .

گفت : حالا ما دیگه غریبه شدیم؟! لو نمیدی ؟

گفتم: نه یه خورده قناعت می کنم. گاهی اوقات هم کار دیگه ای جور بشه،

انجام میدم ،خدا بزرگه .نمی ذاره دست خالی بمونم.

گفت: نه. راستشو بگو.

گفتم: هر وقت کم آوردم ،یه جوری حل شده.خدا رزاقه، می رسونه .

گفت: ای بابا ، ما نامحرم نیستیم. راستشو بگو دیگه .

گفتم: حقیقتش یه یهودی توی بازار هست. هر ماه یه مقدار پول برام میاره ،

کمک خرجم باشه .

گفت: آهان. ناقلا ،دیدی گفتم. حالا شد یه چیزی.حالا فهمیدم چطور سر می کنی .

گفتم: مرد حسابی، سه بار گفتم خدا می رسونه باور نکردی

. یک بار گفتم یه یهودی می رسونه ،باور کردی ؟!

!!یعنی خدا به اندازه یه یهودی پیش تو اعتبار نداره؟
دیدگاه ها (۶)

من هیچ وقت گریه نمیکنم چون اگه اشک میریختم آذربایجان شکست می...

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی ...

یه رفیق دارم که تقریباً هر سال میره کربلا؛از اون با مراما و ...

Part ⁴²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:و...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 3 *لورا*گوشی رو برداشتم و با دستای لرزون ...

😂😂

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

الان اینقدر بزرگ شده که دیگه بستنی نمی‌خوره! حالا تو با این ...

پارت ۳ ویو ات ...خب، رسیدیم به اتاق‌ها. من و سولا رفتیم تو ا...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت یازدهم: فروریختن 🩸🥀[دیدگاه تهیونگ]هن...

با دوستم حرف می‌زدم پشت تلفن؛ وسط خنده و مسخره‌کردن یه نفر ب...

shede and shineپارت 3با صدای داد یه نفر بیدار شدم ......رفتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط