{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من درختم اما

من درختم اما
نه درختی که بروید در باغ
نه درختی که برقصد دلشاد
آن درختم که بگرید با ابر
آن درختم که بنالد در باد
آن درختم که ز دیدار نسیم
برگ برگش کشد از دل فریاد
آن درختم که در این دشت سیاه
روز وشب مویه کنان با مجنون
همه دم ناله زند با فرهاد
آن درختم که به صحرای غریب
خفته در بستر دشت
رسته در دامن کوه
شاخه هایش حسرت
برگ برگش اندوه

تک درختم به دل بادیه ی آتشناک
که نه آبست در انجاو نه آبادانی
ریشه ام سوخت ز بی آبی و بی بارانی
شاخه هایم همه چون دست مناجات به ابر است بلند
برگهایم چو زبانی که بسوزد ز عطش
روزو شب منتظر بارانند

لیک بارانی نیست
نه که باران حتی
بر غمم دیده ی گریانی نیست
نه درختم که منم هیمه ی خشکی بی سود
نازم ان دست که خیزد پی افروختنم
دیگر ای راهگذر
تشنه ی آب نیم
تشنه ی سوختنم
تشنه ی سوختنم.

مهدی سهیلی
(مروری بر خاطرات)
دیدگاه ها (۵)

درد من و تمام تبرخورده‌ها یکی‌ست:باور نمی‌کنیم که مردیم مدتی...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

در زندگی یک مرد مخدری هست به نام زنزنی که دوستش دارد ، نبودش...

مرا اینگونه بشناس ...

تک درختم به دل بادیه ی آتشناککه نه آبست در انجاو نه آبادانیر...

من درختی بودم.پای تا سر همه سبز همه سر سبز امید همه سر مست ب...

من اینجا ریشه در خاکمتو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی ک...

بوی باران بوی سبزه بوی خاک شاخه‌های شسته باران خورده پاک آسم...

تو با خون و عرق، این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی. تو با دس...

بوی باران ،بوی سبزه ،بوی خاک شاخه های شسته، باران خورده، پاک...

.بوی باران،بوی سبزه،بوی خاکشاخه های شسته،باران خورده، پاک آس...

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کردو اشک من تو را بدرو...

داستان گل و بلبل...در گلستانی هنگام خزانرهگذر بود یکی تازه ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط