از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه، به مامانم میگم مامان جون

از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه، به مامانم میگم مامان جون شامم رو میدی بخورم.
گفت واسه تو شام درست نکردم!!!؟؟
گفتم یعنی چی؟
گفت: برو شامت رو دانلود کن با بچه های گروه دور همی بخورید..!
بابام گفت لایک
داداشم گفت مامان با اجازه copy

میگم مامان اخه گشنمه! گفت:همین که هست دوس نداری لفت بده ‌، از همون روز اولم اگه منو بابات میدونستیم اددت نمیکردیم
دیدگاه ها (۳)

جدایی

~Destiny:Part 1~

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

My lovely neighbor part : 78

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه، به مامانم میگم مامان جون شام...

از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه، به مامانم میگم مامان جون شامم رو میدی بخورم. گفت واسه تو شام درست نک

از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه، به مامانم میگم مامان جون شام...

از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه، به مامانم میگم مامان جون شام...

از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه، به مامانم میگم مامان جون شام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط