از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه، به مامانم میگم مامان جون

از اتاق در اومدم رفتم اشپزخونه، به مامانم میگم مامان جون شامم رو میدی بخورم.
گفت واسه تو شام درست نکردم.
گفتم یعنی چی؟
گفت: برو شامت رو دانلود کن با بچه های گروه دور همی بخورید..!

.

.

بابام گفت لایک
داداشم گفت مامان با اجازه copy
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی (درخواستی)

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

عروسک مافیا/پارت1

پارت چهاردهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو باکوگو: ...

رمان جونگکوک

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

پنهان عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط