پارت ۱۶
#مینجی
با نوازش های تهیونگ خابم برد،ولی نیم ساعت نشد ک دوباره از خواب پریدم
تهیونگ دستشو دور شکمم حلقه کرده بود و خوابش برده بود،چن دقیقه ب صورتش زل زدم بعد اروم بلند شدم و روشو کشیدم بعدش رفتم تو تراس،دلم بد جور گرفته بود،ب دیوار تکیه دادم دستمو روی صورتم گذاشتم و زدم زیر گریه
۴۰مین کامل گریه کردم'،دیگه ب هقهق افتاده بودم،نفس کشیدن واسم سخت بود
یکدفعه تهیونگ اومد و اشکامو پاک کرد بعدشم بغلم کرد،منم سفت بغلش کردم و دوباره گریه کردم،انقدر حالم خراب بود ک اونم داشت اروم گریه میکرد و موهامو ناز میکرد
از بغلش اومدم بیرون ک زل زد ب صورتم ،اشکاشو پاک کردم و رفتم اشپز خونه
دوتا لیوان شکلات داغ درست کردم بعدشم ی پتو برداشتم و رفتم پیشش
پتو دور جفتمون کشید ،شکلاتامون ک خوردیم دوباره بغلم کرد،واس جفتمون عادی شده بود،سرمو روی شونش گذاشتم ک کمکم چشام گرم شد و خوابم برد
#کایلا
دستمو سفت گرفته بود و ول نمیکرد،احساس امنیت میکردم،رفتیم ی کافه کوچیک خواستم سفارش بدم ک جونگ کوک گفت♡:ببین الان ی چیزایی سفارش میدم ک انرژی ادمو ۱۰۰ برابر میکنه
◇:اوممم...باشه
رفت و چن دقیقه بعد با ی سینی بزرگ برگشت
توی سینی پر از،شکلات،کیک شکلاتی،پودینگ شکلاتی و کلی چیز شکلاتی
◇:این همه شکلات و قراره ما بخوریم؟
♡:اره،اگه نمیخوری خودم هستم همشو میخورم
◇:عمرا از اینا بگذرم،مگه دیوونم؟
♡: دیوونه نیستی روانیای روانی
خندیدم و دوتایی افتادیم ب جون اون همه شکلات،بعد از تموم شدنشون از کافه اومدیم بیرون،ب زور راه میرفتیم،تو ماشین نشستیم ی نگا ب هم کردیم و دوباره زدیم زیر خنده
♡:وااای من دارم منفجر میشم،چیکار کنیم؟
◇:ممم...برو تا بهت بگم
دم ی مغازه وایسادیم رفتم ۸ تا اسپری رنگ گرفتم و رفتیم تو ی کوچه خلوت
♡:اون دیواره تمیزه،بریم تو کارش😍
تقریبا دو ساعت طول کشید ولی ی پروانه بزرگ خیلی قشنگ رو دیوار کشیدیم
♡:واای کایلا ساعت ۶ شده
◇:الان همه بیدار میشن ما هنوز نخوابیدیم😐😂
♡:بدو بریم خونه تا بچه ها بیدار نشدن
سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه،همه خواب بودن،هوا کمکم داشت روشن میشد لباسامون عوض کردیم و رفتیم ک بخوابیم
◇:جونگکوک،چیزه...خیلی ممنونم ازت
♡:واسه چی؟
◇:واسه همه چی،اینکه منو از دست اون عوضی نجات دادی،بخاطر اتفاقای امشب و واسه اینکه...اینکه بغلم کردی
♡:منم ممنونم ک امشب کنارم بودی
لبخندی زدم و دراز کشیدم پشتمون ب هم بود ک خوابم برد
ادامه پارت بعد😈💜
لایک و کامنت😈💜
با نوازش های تهیونگ خابم برد،ولی نیم ساعت نشد ک دوباره از خواب پریدم
تهیونگ دستشو دور شکمم حلقه کرده بود و خوابش برده بود،چن دقیقه ب صورتش زل زدم بعد اروم بلند شدم و روشو کشیدم بعدش رفتم تو تراس،دلم بد جور گرفته بود،ب دیوار تکیه دادم دستمو روی صورتم گذاشتم و زدم زیر گریه
۴۰مین کامل گریه کردم'،دیگه ب هقهق افتاده بودم،نفس کشیدن واسم سخت بود
یکدفعه تهیونگ اومد و اشکامو پاک کرد بعدشم بغلم کرد،منم سفت بغلش کردم و دوباره گریه کردم،انقدر حالم خراب بود ک اونم داشت اروم گریه میکرد و موهامو ناز میکرد
از بغلش اومدم بیرون ک زل زد ب صورتم ،اشکاشو پاک کردم و رفتم اشپز خونه
دوتا لیوان شکلات داغ درست کردم بعدشم ی پتو برداشتم و رفتم پیشش
پتو دور جفتمون کشید ،شکلاتامون ک خوردیم دوباره بغلم کرد،واس جفتمون عادی شده بود،سرمو روی شونش گذاشتم ک کمکم چشام گرم شد و خوابم برد
#کایلا
دستمو سفت گرفته بود و ول نمیکرد،احساس امنیت میکردم،رفتیم ی کافه کوچیک خواستم سفارش بدم ک جونگ کوک گفت♡:ببین الان ی چیزایی سفارش میدم ک انرژی ادمو ۱۰۰ برابر میکنه
◇:اوممم...باشه
رفت و چن دقیقه بعد با ی سینی بزرگ برگشت
توی سینی پر از،شکلات،کیک شکلاتی،پودینگ شکلاتی و کلی چیز شکلاتی
◇:این همه شکلات و قراره ما بخوریم؟
♡:اره،اگه نمیخوری خودم هستم همشو میخورم
◇:عمرا از اینا بگذرم،مگه دیوونم؟
♡: دیوونه نیستی روانیای روانی
خندیدم و دوتایی افتادیم ب جون اون همه شکلات،بعد از تموم شدنشون از کافه اومدیم بیرون،ب زور راه میرفتیم،تو ماشین نشستیم ی نگا ب هم کردیم و دوباره زدیم زیر خنده
♡:وااای من دارم منفجر میشم،چیکار کنیم؟
◇:ممم...برو تا بهت بگم
دم ی مغازه وایسادیم رفتم ۸ تا اسپری رنگ گرفتم و رفتیم تو ی کوچه خلوت
♡:اون دیواره تمیزه،بریم تو کارش😍
تقریبا دو ساعت طول کشید ولی ی پروانه بزرگ خیلی قشنگ رو دیوار کشیدیم
♡:واای کایلا ساعت ۶ شده
◇:الان همه بیدار میشن ما هنوز نخوابیدیم😐😂
♡:بدو بریم خونه تا بچه ها بیدار نشدن
سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه،همه خواب بودن،هوا کمکم داشت روشن میشد لباسامون عوض کردیم و رفتیم ک بخوابیم
◇:جونگکوک،چیزه...خیلی ممنونم ازت
♡:واسه چی؟
◇:واسه همه چی،اینکه منو از دست اون عوضی نجات دادی،بخاطر اتفاقای امشب و واسه اینکه...اینکه بغلم کردی
♡:منم ممنونم ک امشب کنارم بودی
لبخندی زدم و دراز کشیدم پشتمون ب هم بود ک خوابم برد
ادامه پارت بعد😈💜
لایک و کامنت😈💜
- ۲۳.۱k
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط