وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و
وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و میخوایم بخوابیم خودمونو توی بغلشون جا میدیم و میگیم«خجالت میکشم(با لحن کیوت)»مال یونگی طولانی تر باشه لطفا :
شوگا ویو🛐
ساعت ۸ بود ک رسیدم خونه
بوی غذای مورد علاقم همه جارو گرفته بود
رفتم دیدم ا.ت داره آشپزی میکنه انگار حواسش نیست منم رفتم از پشت بغلش کردم
دیدم با ترس برگشت دید منم سریع بغلم کرد ک منم بغلش کردم بلندش کردم
گذاشتمش رو اپن ی بوسه رو آغاز کردیم
بعد بوسه
آ.ت: چرا آنقدر زود اومدی ترسیدم
شوگا:دوست داری برگردم
ا.ت:ن خیر غذای مورد علاقت رو درست کردم
شوگا :..
شوگا ویو🛐
ساعت ۸ بود ک رسیدم خونه
بوی غذای مورد علاقم همه جارو گرفته بود
رفتم دیدم ا.ت داره آشپزی میکنه انگار حواسش نیست منم رفتم از پشت بغلش کردم
دیدم با ترس برگشت دید منم سریع بغلم کرد ک منم بغلش کردم بلندش کردم
گذاشتمش رو اپن ی بوسه رو آغاز کردیم
بعد بوسه
آ.ت: چرا آنقدر زود اومدی ترسیدم
شوگا:دوست داری برگردم
ا.ت:ن خیر غذای مورد علاقت رو درست کردم
شوگا :..
- ۲۶۷
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط