{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love you

Love you
پارت چهاردهم
سوار چرخ فلک شدیم ک یهو وسط بازی برقا رفت منم ترسیدم و محکم کوک و بغل کرد بودم
&ایگو نترس من پیشتم
-ولی واقا ترسناکه
-.ایگو‌ نمیدونم چرا پیش مث بچه عا میشم من قبلن گردنمم میزدن غرورم و اون خاطراتی ک با مادرم تو شهربازی داشتم نمیزاشت بیام شهربازی تاز کنار خود واقیمم ترسمم بهش گفتم
&اهان برقا اومد
-اخیش
&خوب بفرماین پیدا شو
-ایگو بیخیال شب طولانی بود حوصله ندارم بقیشو بازی کنم بیا بریم خونه دیر وقته
&باش
سوار ماشین شدیم رفتیم خونه تپ راه هیچ خرفی بینمون رد و بدل نشد رسیدم خونه لباسامونو ع.ض کردیم و هرکی تو اتاق خودش خوابید که یهو وسطایی شب بارون بارید و رعدوبرق وحشتناکی همراه خودش داشت منم خیلی از رعد و برق میترسم.گریم گرفت یود پاشدم اروم رفتم اتاق کوک سعی کردم اشمامو نبینه
-کوک«بغض سگی»
-ک.کوک
&هووم
-بیداری من میترسم
کوک تا متوجه صدام ک گریه کرد بودم و و حرفی ک زدم پاشد نشست
&چت شد سوجین بیا اینجا ببینم
-من از رعد و برق میترسم چون
&چون چی
-چون روزی ک مادرم مرد بارون میبارید و لحظه ی رعد و برق زد و جنازه ی مادرم و دیدم ک یه مرد بالاسرش وایستاده با تنفنگ همون لحظ خواهرم دستمو گرفت و برد اون شب کل شب و تو انباری خونمون بودیم چون ب خونمو حمل شد بود و پدرم اینا داشتن با اونا میجنگیدن از اون روز به بعد سوا تصمیم گرفت از مافیا بودن دور باش تا هم من هم کسایی ک دوسش دارن اسیب نبیین اما من تصمیم گرفتم مافیا بشم و نزارم و کسایی ک دوسشون داذم اسیب بزنن« همه اینا رو با لکنتت و گریه گفت»
&ایگو بیا بغلم
-هق هق«مثلن گریه»
سوجین اومد بغلم خابیده انقد گریه کرد ک خابش برد
ویو فردا صبح
&بیدارشو سوجین
&سوجین پرنسسم
&خانوم خانوما
&سوجینی
&بیبی
&خوشگلم سوجین
-ایگو چخبر الان پامیشم دیگ
-صبر کن تو الان منو چی صدا میکردی بیب و خوشگلم پرنسسم
&توهم زدی من صدات میکردم سوجینی سوجین جانگ سوجین
-واقا
&اره
-رد دادم پس
&فک کنم حالا بیخیایل پاشو امادشو میخایم برگردیم کره
&بعد اینک اماد شدی بیا صبحونه بخور
-باش
دیدگاه ها (۵)

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

Love you پارت سیزدهم&اول تو برو دوش بگیر-یا چ فرقی دار هردو ...

تولدت مبارک بهترین بابایی دنیا تو همیشه برا من امن ترین ادم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط