{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت باران، بی امان است

حکایت باران، بی امان است

ایــن گــونـه کـه مــــن دوســــــــتت مـی دارم ...

شوریده وار و پریشان باریدن ...
بر خزه ها و خیزاب ها
به بیراهه و راه ها تاختن

بیتاب بیقرار

دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن

و تو را به یاد آوردن ...
حکایت بارانی بیقرار است

ایــن گــونـه کـه مــــن دوســــــــتت مـی دارم ...
دیدگاه ها (۱)

حکایت باران، بی امان استایــن گــونـه کـه مــــن دوســــــــ...

حکایت باران، بی امان استایــن گــونـه کـه مــــن دوســــــــ...

حکایت باران، بی امان استایــن گــونـه کـه مــــن دوســــــــ...

حکایت باران بی امان استاین گونه که مندوستت می دارمشوریده وار...

حکایت باران بی امان استاین گونه که مندوستت می دارمشوریده وار...

حکایت باران بی‌اماناین‌گونه که من دوستت می‌دارمشوریده‌وار و ...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ...شوری...

حکایت باران بی‌امان استاین گونه که مندوستت می‌دارمشوریده‌وار...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ...شوری...

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارم ... شور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط