{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌ام

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌ام
بی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ بسته.ام

بی‌تو بی‌تابی دراین برزخ به‌جانم خمیه زد
من هنوز این بغض را ازرفتنت نشکسته‌ام

با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم
بی تو دارم بی کسی را تازه باور میکنم

ازکلامم‌هرکسی‌شیدایی‌ام راخوانده است
یاد چشمانت مرا از هر نگاهی رانده است

کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود
کاش در تقدیر ما دوری و دلتنگی نبود
دیدگاه ها (۵۲)

از همان بدو ورودت نفسم تنگ شدهشده ام یک اثر ناب که کمرنگ شده...

قهر چشمانت دلم را تکّه تکّه می کندگر نباشی در وجودم ...

تو می رویبرای رفتن تو راه می شوم !تو پلک می زنیو منبرای چشم ...

وای اگر امشب نیایی پیش من ... ای وای من ...وای اگر کل جهانت ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌ام💝 💝 بی‌هوایت کنج پستوهای غم...

‏ از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم ی...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط