{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌ام

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌ام
بی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ بسته.ام

بی‌تو بی‌تابی دراین برزخ به‌جانم خمیه زد
من هنوز این بغض را ازرفتنت نشکسته‌ام

با خیالت روزها را بی صدا سر می کنم
بی تو دارم بی کسی را تازه باور میکنم

ازکلامم‌هرکسی‌شیدایی‌ام راخوانده است
یاد چشمانت مرا از هر نگاهی رانده است

کاش بودی تا بهارم غرق بی رنگی نبود
کاش در تقدیر ما دوری و دلتنگی نبود
دیدگاه ها (۹)

نامه ای با اشک چشمانم نوشتم ، خوانده ای؟من هنوزم یاد تو هستم...

تا زمانی که تو هستی غزلم جان دارد شعر من با تو فقط شور فراو...

میگذارم با تو در باران قرار، ای جان چه خوبساعتِ یک ربع مانده...

در دل تنهای باران،من صدایت می کنمبر عبور دیدگانت،جان فدایت م...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم یخ ...

از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌ام💝 💝 بی‌هوایت کنج پستوهای غم...

‏ از سکوتم می نویسم تابدانی خسته‌امبی‌هوایت کنج پستوهای غم ی...

از سکوتم می نویسم تا بدانی خسته امبی هوایت کنج پستوهای غم یخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط