{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شعر_نو

#شعر_نو
🌊آسمان، آبی‌تر،
آب آبی‌تر.
من در ایوانم، رعنا سر حوض.
رخت می‌شوید رعنا.
برگ‌ها می‌ریزد.

✨مادرم صبحی می‌گفت: موسم دلگیری است.
من به او گفتم: زندگانی سیبی است، گاز باید زد با پوست.
زن همسایه در پنجره‌اش، تور می‌بافد، می‌خواند.
من ودا می‌خوانم، گاهی نیز
طرح می‌ریزم سنگی، مرغی، ابری.
آفتابی یکدست.
سارها آمده‌اند.
تازه لادن‌ها پیدا شده‌اند.

🌊من اناری را، می‌کنم دانه، به دل می‌گویم:
خوب بود این مردم، دانه‌های دلشان پیدا بود.
می‌پرد در چشمم آب انار: اشک می‌ریزم.
مادرم می‌خندد.
رعنا هم.

✍#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۲)

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

آسمان، آبی ترآب، آبی ترمن در ایوانم، رعنا سر حوض.رخت می شوید...

آسمان، آبی‌تر،آب آبی‌تر.من در ایوانم، رعنا سر حوض.رخت می‌شوی...

آسمان، آبی‌تر،آب آبی‌تر.من در ایوانم، رعنا سر حوض.رخت می‌شوی...

آسمان‌، آبی تر، آب آبی تر. من در ایوانم‌، رعنا سر حوض‌. رخت ...

آسمان آبی ترآب آبی ترمن درایوانم رعنا سر حوضرخت می شوید رعنا...

آسمان ، آبی ترآب ، آبی ترمن در ایوانم ، رعنا سر حوض .رخت میش...

آسمان ‌، آبی تر ، آب ، آبی تر ...من در ایوانم ‌،رعنا سر حوض‌...

آسمان آبی ترآب آبی ترمن در ایوانم، رعنا سر حوضرخت می شوید رع...

من اناری را میکنم دانه...👌❤🍀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط