درد عشقي كشيده‌ام كه مپرس

درد عشقي كشيده‌ام كه مپرس
زهر هجري چشيده‌ام كه مپرس
گشته‌ام در جهان و آخر كار
دلبري برگزيده‌ام كه مپرس
آنچنان در هواي خاك درش
مي‌رود آب ديده‌ام كه مپرس
من بگوش خود از دهانش دوش
سخناني شنيده‌ام كه مپرس
سوي من لب چه مي‌گزي كه مگوي
لب لعلي گزيده‌ام كه مپرس
بي تو در كلبه گدايي خويش
رنجهايي كشيده‌ام كه مپرس
همچو حافظ غريب در ره عشق
به مقامي رسيده‌ام كه مپرس
دیدگاه ها (۶۳)

❤️دردِ عشقی کشیده‌ام که مَپُرسزهرِ هجری چشیده‌ام که مَپُرسگش...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرسزهر هجری چشیده‌ام که مپرسگشته‌ام در...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرس گشته‌ام...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرسگشته‌ام ...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرسگشته‌ام...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرسزهر هجری چشیده‌ام که مپرسگشته‌ام در...

دردِ عشقی کشیده‌ام که مپرسزهرِ هِجری چشیده‌ام که مپرسگشته‌ام...

درد عشقی کشیده ام که مپـرس            زهـر هجری چشیده​ام که ...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرسگشته‌ام...

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرس گشته‌ام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط