دست‌هایت را دور من گره بزن !

دست‌هایت را دور من گره بزن !
مرا وادار به گفتن نامت کن !
مثل نخی که،
دانه‌های تسبیح را دور هم جمع کرده،
بغلم کن !
من مقصدم گیسوت نباشد،
همه‌ی دوستت دارم‌هایم می‌ریزند؛
گم می‌شوند ...!
دیدگاه ها (۱)

من به حضور خیال انگیز تو در شعرهایم عادت کرده اممثل کودکی بی...

عاشقانه های شبنم با مادر

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

بامااطلاعات خودراافزایش دهید *تشکرازلایک و حضورتون*

چند پارتی

موسیقی

پرنسس ناخواسته

جیمین زودتر از چیزی که قول داده بود به عمارت برگشت.هنوز وارد...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط