{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دریچه باز شد و آخرین پرنده پرید

دریچه باز شد و آخرین پرنده پرید
الف به فکر پراکندگی ِ پرها بود

اگرچه هیچ کسی برنگشت «رفتن» را
هنوز منتظر آخرین خبرها بود

الف ادامه ی حرفی نگفته از تو نبود
الف اشاره ی دستی به دوورترها بود

نشست و خیره به خط های آخرین نامه...
اگرچه هیچ کسی برنگشت... در وا بود!

■

دریچه باز شد و دست رفت توی قفس
تو داشتی تلفن را جواب می دادی

پرنده روی تنش لمس کرد چاقو را
تو داشتی تلفن را جواب می دادی

الف به شستن خون از حیاط می پرداخت
تو داشتی تلفن را جواب می دادی

مزاحم سمجی بود پشت خط اما
تو با علاقه همیشه جواب می دادی
■
دریچه باز شد و... مساله دریچه نبود !!
فضای ِ خالی ِ بی انتهای ِ آن توو بود

الف که فلسفه می خواند هم نمی فهمید
پری که ریخته در خانه از خود او بود

که مرگ توی رگش داشت زندگی می کرد
که روی گردنش از قبل ردّ ِ چاقو بود

تو داشتی تلفن را جواب می دادی!
صدای بااااد تمامی ِ شب در آن سو بود...

■

کنار قهوه و سیگار ِ خود دراز کشید
پرنده خستگی زنده بودنش را داشت

نه میل ماندن و نه رفتن و نه مردن و نه...
که گوشه ی قفسش عکسی از زنش را داشت

که پشت اینهمه دیوار و پرده های ضخیم
هنوز دنیا شب های روشنش را داشت

که زل زده به قفس، شعر می نوشت هنوز
بدون قافیه هم، ترس ِ «رفتنش» را داشت .. .

#فآطِـمه_اِختِصـآری
#اَلِـف_میـم_پَرَنـدِه
#بـآرُونـَکـ
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۷همه برای چند ثانیه به چراغ قرمز...

روحانی گفته برای ادامه ی جنگ باید نظر مردم رو بپرسیم!!!!آقای...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت ششم: معمایِ کتابخانه‌ی ممنوع...

LESSON

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

پارت ۱۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط