{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#part_82

#part_82
#آیــبــیــکـه
برک از ماشین پیاده شد و به طرفمون امد
با چهره بی‌حصله روبه ایلهان گفت
برک:اصلا حصله چرت پرتاتو ندارم
با یک خداحافظی خشحالم کن
ایلهان با سرعت به سمت برک حمله کرد...
زودتراز برک بهش رسیدم و حلش دادم...
آیبیکه:دستت بهش بخوره یه چیزایی جلو عمت میگم
که معنی آبرو دیگه ندونی چیه!!
شنگول:آیبیکه!!
عصبی به طرف مامان برگشتم و گفتم
آیبیکه:چیه مامان؟
بزار ناراحت شه بدرک؛ذاتا من کسی رو برای زندگیم
انتخاب میکنم که تو هرشرایطی کنارم باشه...
رفیق برک؛داداشش الان شیش ماهه رو تخت بیمارستانه
با همچین شرایطی بازم برک کنار ما بود من چطور میتونم
همچین آدمی رو ول کنم بچسبم به این بچه ننه!
ایلهان:آیبیکه حرف دهنتو...
اولجان نزاشت ادامه حرفشو بزنه و گفت
اولجان:ایلهان بس کن...نمیبینی حالشون بده؟
شنگول:این بچه حالش خوب نیست شما وایسادین دعوا میکنین!
مامان به سمت برک رفت و دستای بی‌جونشو گرفت کشوند
داخل خونه...
#آســــیه
دکتر:بیمارتون ضربه های زیادی به سرش خورده
حالا به هر روشی اما با این خراشی که براثر برخورد
با میز به وجود امده بهانه‌ی برای ضربه مغزی ایشون شده...
پس نرماله که مدت طولانی توی کما باشن
نمیخام امیدتون از دست بدید اما هر اتفاقی ممکنه بیوفته...
دیدگاه ها (۰)

Part ⁴³آیلا: اینا هم خوبن نظرت چیه ؟ایبیکه: اره خوبه نظرت چی...

#part_55‌#آیــبــیــکـه برک با اسرار مامان امده بود توی خونه...

رمان کاردشلریم... عاشقانه سوسعم آسدور آیبر یاستول

اکیپ ۵ نفره پارت ۹

اکیپ ۵ نفره پارت ۱۳

چشمای قشنگ تو

فیکشن[محکوم شده]p44

فیک (عشق اینه) پارت بیست و هشتم

حقیقت پنهان🌱part 81متین:*نیکا بهم جای حدودی اون پاساژ رو گفت...

"عشق یک طرفه" (pt²)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط