کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده

کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان نده

گرچه امید چشم ترت نا امید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد

پیراهنی که تازه خریدی نشان مده
گهواره نیست دست خودت را تکان مده

بس کن رباب زخم گلو را نشان مده
قنداقه نیست دست خودت را تکان مده

بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود
این گریه ها برای تو اصغر نمی شود
دیدگاه ها (۱)

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

🤲🏻🌹 مصلحت خدا؛ حکمتی که شاید امروز نفهمیم! 🕊️💚✨❤️‍🩹🌧️ گاهی د...

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دم PART 4دستش رو دور گرد...

࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ ! ࿙# ℘ᾰԻт→❻-«همون روز وقتی پیش...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۳از دست دادن مادرش...

*💜 یه آرمی تو رستورانی که کار می‌کنه، به‌طور اتفاقی تهیونگ ر...

### 🗝️ پارت هفتم: لمسِ سرد خیانتسرمای کلید برنزی کف دستم حس ...

پارت هجدهم«ساعتی که نباید از دست می‌رفت» 🕰️عکس هنوز میان انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط