{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده

کم خیره شو به نیزه ، علی را نشان نده
گهواره نیست دست خودت را تکان نده

گرچه امید چشم ترت نا امید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد

پیراهنی که تازه خریدی نشان مده
گهواره نیست دست خودت را تکان مده

بس کن رباب زخم گلو را نشان مده
قنداقه نیست دست خودت را تکان مده

بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی شود
این گریه ها برای تو اصغر نمی شود
دیدگاه ها (۱)

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۱۵: بازتاب در چشمان یاقوتیهنگام...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

*💜 یه آرمی تو رستورانی که کار می‌کنه، به‌طور اتفاقی تهیونگ ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط