پارت ۳۷ "انتقام"

"انتقام"
پارت ۳۷

بلاخره رسیدم بعد از پارک‌ ماشین پیاده شدم و رفتم جلوی در کافه واستادم قلبم داشت کنده میشد نفسم هعی میرفت.. یه نفس عمیق کشیدم و وارد کافه شدم گوشیمو جلوی صورتم گرفتم و رفتم یه میز دورتر نشستم با چشم دنبالشون میگشتم اما پیداشون نمیکردم که یهو صدای آشنا شنیدم برگشتم دیدم میز عقبیم نشستن که یهو وجودم خالی شد اما نفهمیده بودن منم برای همین زود از فرصت استفاده کردم و خیلی سوسکی از اونجا پاشدم و رفتم یه میز دور تر ازشون..یه نگاهی به جیمین کردم که چقدر عوض شده بود هنوزم باورم نمیشد که جیمینه یه حس قابل غیر توصیف داشتم که الان بهم میگفتن نه گریم میگرفت
"خانم چه میل دارین؟
برگشتم دیدم گارسونه وای الان اینو کم داشتم
_چیزی نمیخوام میتونی بری!
"خانم بدون سفارش نمیشه اینجا باشید.
_بابا خب چیزی نمیخام با زور میخوای بکنی تو حلقم؟(بلند)
تازه فهمیدم چقدر بلند صحبت کردم که زود سرمو گرفتم پایین تا منو نبینن
_برام یه قهوه بیار!
_ که دهنمو صاف کردی(زیر لبی)
سری بالا پایین کرد و رفت برگشتم سمتشون..این شوگا چرا نمی‌رفت انگار میخواست همش یه چیزی به جیمین بگه ولی نمی‌گفت بجای جیمین خیلی رفته رو مخ من بیشتر پسره‌ی خنگ.
گوشیمو برداشتم و به شوگا پیام دادم و از دورغ گفتم (یونا حالش خوب نیست تو بیمارستانه خوتو برسون)
بعد از خوندن پیام زود با هله هله از اونجا رفت که یه لبخند شیطانیی زدم..یه نگاهی به جیمین کردم که داشت قهوه‌شو میخورد مطمئنم وقتی قهوش تموم بشه از اینجا میره برای همین زود از سرجام‌ پاشدم رفتم سمتش هر قدمی که برمیداشتم بدنم بیشتر میلرزید ، رفتم رو به روش واستادم که وقتی سرشو اورد بالا با دیدنم چشاش از حدقه زد بیرون که خودمم دست کمی از اون نداشتم که دستام سست شد و کیفم از دستم افتاد که خم شدم که برش دارم وقتی برشداشتم یه قدم رفتم عقب..

/از زبان جیمین
شوگا همش میخواست یه چیزی بهم‌ بگه که همش لفتش میداد انگار اینم بعد از ۶ ماه که منو دیده عقل از سرش پریده که عین برگ و بادم از اینجا رفت کلافه یه هوفی کشیدم که یهو حس کردم یکی اومد رو به روم واستاد وقتی سرم رو بالا کردم با دیدن ا.ت جا خوردم که خودش بیشتر از من جا خورده بود و هل شده بود جوری که کیفش از دستش افتاد..
ا.ت خیلی تغییر کرده بود خیلی.. اون موهای بلندش که تا جای کمرش بود بلند تر شده بودم و از باسنش هم رد شده بود و همه موهاشو بلوند کرده بود با موهای طلاییش عین راپونزل شده بود و اون چشاش که با لنز تغییر رنگ پیدا کرده بود و اون میکاپش عین فرشته های تو قصه ها شده بود و اون استایلش که تو این ۶ سال اصلا هیچ تغییری پیدا نکرده بود از همون اول هم‌ همش از این لباس های گشاد گشاد می‌پوشید جوری که عین این ۱۹ ساله ها میشد افکارمو کنار زدم و از سرجام پاشدم..

/از زبان ا.ت
جیمین از سرجاش پاشد و رو به روم واستاد که خودمو جمع جور کردم و یه نفس سوسکی کشیدم
+ا.ت..تو اینجا چیکار میکنی؟
یهو با این حرفش جا خوردم جوری حرف میزد که انگار منو دیروز دیده نه ۶ سال پیش
_باید باهم حرف بزنیم لطفا بشین.
دوتامون سر میز نشستیم نمیدونم از کجا شروع کنم یا چی بگم که یهو با حرفش به خودم اومدم
+چجوری پیدام کردی.
_کار سختی نبود..و مهم تر از این اینه که الان این قضیه مهم نیست!
یه نفس عمیق کشیدم و ادامه دادم
_بعد ۶ سال دیدن من حتما خیلی برات عجیبه..اما نمیخوام بپچونم یه راست میرم سر اصل مطلب.
+آره بهتره درباره این موضوع حرف نزنیم.
الان باید قضیه هایجین رو بهش میگفتم هرچی زود تر میفهمید خیلی بهتر بود ولی انگار زبونمو موش خورده بود که یهو یاد شوگا افتادم
_واستا ببینم شوگا به تو یعنی چیزی نگفته؟..درباره هایجین؟
یه جوری با تعجب نگام‌ میکرد که فهمیدم نه نگفته که لعنتی فرستادم چون اگه‌ گفته بود کار من راحت تر میشد
+هایجین کیه؟..من شوگا رو امروز بعد ۶ سال دیدم اونم میخواست یه چیزی بگه اما یه کاری براش پیش اومد و زود رفت.
خیلی گفت گوی بینمون عجیب بود نه انگار که انگار اتفاقی افتاده که این قضیه داشت اذیتم میکرد..اون شوگای بدبختم پس میخواسته همینو بگه که هعی نمیتونسته الان میتونم شدیدا درکش کنم
_هایجین کیه؟..هایجین که این مدلی اسمشو میاری پسرته!
یه لبخند مسخره ای زد که اعصابم خورد شد
+ا.ت الان موقعه مسخره بازی نیست..میدونی دیگه ن؟
با این حرفش بیشتر رفت رو مخم که دستمو زدم رو میز که صدا ایجاد کرد و با غضب که داشتم گفتم
_مسخره تویی با اون..بسمه لا!
_ببین جیمین چی میگم..من الان کوچیکترین شوخیی با تو ندارم خب؟ پس خوب به حرفام گوش کن.
یه نفس گرفتم و ادامه دادم ولی حسابی اعصابم بهم ریخته بود
دیدگاه ها (۰)

یونگی ویومامان ا/ت که رفت بیرون با صورت خیلی کیوت می خندید و...

مافیای من

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

Forbidden love①⓪کوک: ا/ت من الان برمی‌گردما/ت: لازم نکرده دس...

تک پارتی کاراسو

سناریو میتسویا پارت ۳

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

تک پارتی جیهوپوقتی جیهوپ سرما میخورها/ت: الان دو تا سه روزی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط