Forbidden love①⓪
Forbidden love①⓪
کوک: ا/ت من الان برمیگردم
ا/ت: لازم نکرده دستت درد نکنه که من رو آوردی
بیخیال حرفش از در بیمارستان زدم بیرون دیدم یه پسر دستفروشی بساط کرده
کوک: سلام
پسر گفت: سلام عمو
کوک: یه جفت جوراب بده
پسر گفت: بفرمایید
کوک: یه دستکش و یه شالگردن هم بده
پسر گفت: بفرمایید عمو
کوک: چقدر شد
پسر گفت: ۳۹۰
کوک: بیا دستت درد نکنه پول خرد ندارم ۵۰۰ بگیر بقیهاش هم برای خودت
پسر گفت: دمت گرم عمو
برگشتم سمت بخشی که ا/ت اونجا بستری بود تمام ترسم این بود که بلند شده باشه و رفته باشه نگاه کردم دیدم تختش خالیه رفتم سمت پذیرش دیدم همونجاست
ا/ت: هزینه بیمارستان من چقدر شد
مسئول پذیرش گفت: قبلاً حساب شده
ا/ت: آهان مرسی
کوک: بریم
ا/ت: خودم بلدم برم
مچ دستش رو گرفتم
کوک: مسیرمه میرسونمت
ا/ت: خیلی خب چون زیادی اصرار میکنی میام فکر نکن از خدامه پیشت باشم درضمن شماره کارت بده پولتو بریزم
کوک: پولتو نگه دار تو جیبت بعداً لنگ نمونی حالا که از خونه زدی بیرون بهتره فکر یه لقمه نون باشی خرج کافه و بار رفتنهای شبونهات رو کی میده
ا/ت: حرفت خیلی سنگین بود ولی میذارم به حساب بیشعوریت
پوزخندی زدم و با هم رفتیم نشستیم تو ماشین
ا/ت: سرده بخاری رو روشن کن
کوک: یه لحظه دندون رو جگر بذار الان میام
کنار بیمارستان یه دکه بود سریع یه لیوان چای خریدم و برگشتم تو ماشین
کوک: بیا این دستکشها رو دستت کن گرم شی این چای نبات رو هم تا داغه بخور
رفتم سمتش و پاهاش رو گرفتم
ا/ت: چیکار میکنی دست نزن
جوراب رو پاش کردم بعدم شالگردن رو پیچیدم دور گردنش
کوک: شنیدم تو این روزها باید خودت رو حسابی گرم نگهداری
ا/ت: رفتی تو گوگل سرچ کردی یا نکنه عاشقم شدی
کوک: چی واسه خودت میبافی دارم رانندگی میکنم حواسم رو پرت نکن
ا/ت: ببین من از اون دخترها نیستم با دو تا خرید خر بشم و فکر کنم چقدر نگرانمی و زود دلم بلرزه کور خوندی
کوک: چقدر فک میزنی یکم به اون زبونت استراحت بده اینقدر هذیون نگو خیالت رو راحت کنم دل من پیش یه نفر دیگهست یه عشق قدیمی دارم پس فکر نکن تو فکرمی فقط احساس مسئولیت میکنم چون خواهر صمیمیترین دوستمی عین خواهر خودمی
ا/ت
زل زدم تو چشماش چایی که دستم بود رو کوبیدم روی داشبورد دستکشها رو با حرص درآوردم
جورابها رو هم از پام کشیدم بیرون و شالگردن رو پرت کردم اونطرف
کوک: چته چیکار میکنی؟
ا/ت: این آشغالها رو ببر بده به همون عشق قدیمیت
کوک: ا/ت
ا/ت: نگه دار فقط نگه دار
کوک: چته باز
ا/ت: میخوام پیاده شم
کوک: الان وسط این اتوبان هنوز کلی راه مونده
ا/ت: گفتم خودم میرم
کوک: باشه هر غلطی میخوای بکن
از ماشین پیاده شدم
کوک: نمیخوای بگی چه مرگت چیه
ا/ت: نه
کوک: پس من رفتم
با خشم بهش خیره شدم
ا/ت: مردهشور خودت و عشق قدیمیت رو با هم ببرن
کوک: چی شنیدم چی زر زدی
ا/ت: بلند گفتم قشنگ بره تو گوشت
در ماشین رو چنان به هم کوبیدم که لرزید و گازش رو گرفت و رفت
ا/ت: عشق قدیمی
فکر کرده واسه من مهمه
یعنی کی میتونه باشه شاید چانی بدونه اصلاً به درک فقط کنجکاوم
ولی این روانی اگه یکی دیگه رو دوست داره چرا همش آوار میشه سر من
ایششش
محکم پام رو کوبیدم به آسفالت خیابون
اصلاً به من چه هر خری رو میخواد بخواد من که چشم دیدنش رو ندارم
این هورمونهای لعنتی این ماه بدجور قاطی کرده بودن همش به پر و پای همه میپیچیدم و زود اشکم دم مشکم بود
بهش چرت گفتم که با این چیزها دلم نمیلرزه
نه اینکه عاشقش شده باشم عمراً ولی حرکاتش بدجور دلم رو قلقلک داد خیلی مهربون شده بود من هیچوقت کسی رو نداشتم اینطوری نگرانم بشه خوش به حال عشقش ببین واسه اون دیگه چیکار میکنه وقتی واسه من که مثلاً مثل خواهرشم اینطوری سنگ تموم میذاره
عین خواهر خودمییی
وای خدا خفهات کنه کاش لال میشدی و این رو نمیگفتی
آخه من چرا باید با این عوضی دو بار برم زیر یه پتو
صبر کن ببینم اون که هنوز خبر نداره دومی من بودم
#کوک
#فیک
#سناریو
#بی_تی_اس
#رمان
کوک: ا/ت من الان برمیگردم
ا/ت: لازم نکرده دستت درد نکنه که من رو آوردی
بیخیال حرفش از در بیمارستان زدم بیرون دیدم یه پسر دستفروشی بساط کرده
کوک: سلام
پسر گفت: سلام عمو
کوک: یه جفت جوراب بده
پسر گفت: بفرمایید
کوک: یه دستکش و یه شالگردن هم بده
پسر گفت: بفرمایید عمو
کوک: چقدر شد
پسر گفت: ۳۹۰
کوک: بیا دستت درد نکنه پول خرد ندارم ۵۰۰ بگیر بقیهاش هم برای خودت
پسر گفت: دمت گرم عمو
برگشتم سمت بخشی که ا/ت اونجا بستری بود تمام ترسم این بود که بلند شده باشه و رفته باشه نگاه کردم دیدم تختش خالیه رفتم سمت پذیرش دیدم همونجاست
ا/ت: هزینه بیمارستان من چقدر شد
مسئول پذیرش گفت: قبلاً حساب شده
ا/ت: آهان مرسی
کوک: بریم
ا/ت: خودم بلدم برم
مچ دستش رو گرفتم
کوک: مسیرمه میرسونمت
ا/ت: خیلی خب چون زیادی اصرار میکنی میام فکر نکن از خدامه پیشت باشم درضمن شماره کارت بده پولتو بریزم
کوک: پولتو نگه دار تو جیبت بعداً لنگ نمونی حالا که از خونه زدی بیرون بهتره فکر یه لقمه نون باشی خرج کافه و بار رفتنهای شبونهات رو کی میده
ا/ت: حرفت خیلی سنگین بود ولی میذارم به حساب بیشعوریت
پوزخندی زدم و با هم رفتیم نشستیم تو ماشین
ا/ت: سرده بخاری رو روشن کن
کوک: یه لحظه دندون رو جگر بذار الان میام
کنار بیمارستان یه دکه بود سریع یه لیوان چای خریدم و برگشتم تو ماشین
کوک: بیا این دستکشها رو دستت کن گرم شی این چای نبات رو هم تا داغه بخور
رفتم سمتش و پاهاش رو گرفتم
ا/ت: چیکار میکنی دست نزن
جوراب رو پاش کردم بعدم شالگردن رو پیچیدم دور گردنش
کوک: شنیدم تو این روزها باید خودت رو حسابی گرم نگهداری
ا/ت: رفتی تو گوگل سرچ کردی یا نکنه عاشقم شدی
کوک: چی واسه خودت میبافی دارم رانندگی میکنم حواسم رو پرت نکن
ا/ت: ببین من از اون دخترها نیستم با دو تا خرید خر بشم و فکر کنم چقدر نگرانمی و زود دلم بلرزه کور خوندی
کوک: چقدر فک میزنی یکم به اون زبونت استراحت بده اینقدر هذیون نگو خیالت رو راحت کنم دل من پیش یه نفر دیگهست یه عشق قدیمی دارم پس فکر نکن تو فکرمی فقط احساس مسئولیت میکنم چون خواهر صمیمیترین دوستمی عین خواهر خودمی
ا/ت
زل زدم تو چشماش چایی که دستم بود رو کوبیدم روی داشبورد دستکشها رو با حرص درآوردم
جورابها رو هم از پام کشیدم بیرون و شالگردن رو پرت کردم اونطرف
کوک: چته چیکار میکنی؟
ا/ت: این آشغالها رو ببر بده به همون عشق قدیمیت
کوک: ا/ت
ا/ت: نگه دار فقط نگه دار
کوک: چته باز
ا/ت: میخوام پیاده شم
کوک: الان وسط این اتوبان هنوز کلی راه مونده
ا/ت: گفتم خودم میرم
کوک: باشه هر غلطی میخوای بکن
از ماشین پیاده شدم
کوک: نمیخوای بگی چه مرگت چیه
ا/ت: نه
کوک: پس من رفتم
با خشم بهش خیره شدم
ا/ت: مردهشور خودت و عشق قدیمیت رو با هم ببرن
کوک: چی شنیدم چی زر زدی
ا/ت: بلند گفتم قشنگ بره تو گوشت
در ماشین رو چنان به هم کوبیدم که لرزید و گازش رو گرفت و رفت
ا/ت: عشق قدیمی
فکر کرده واسه من مهمه
یعنی کی میتونه باشه شاید چانی بدونه اصلاً به درک فقط کنجکاوم
ولی این روانی اگه یکی دیگه رو دوست داره چرا همش آوار میشه سر من
ایششش
محکم پام رو کوبیدم به آسفالت خیابون
اصلاً به من چه هر خری رو میخواد بخواد من که چشم دیدنش رو ندارم
این هورمونهای لعنتی این ماه بدجور قاطی کرده بودن همش به پر و پای همه میپیچیدم و زود اشکم دم مشکم بود
بهش چرت گفتم که با این چیزها دلم نمیلرزه
نه اینکه عاشقش شده باشم عمراً ولی حرکاتش بدجور دلم رو قلقلک داد خیلی مهربون شده بود من هیچوقت کسی رو نداشتم اینطوری نگرانم بشه خوش به حال عشقش ببین واسه اون دیگه چیکار میکنه وقتی واسه من که مثلاً مثل خواهرشم اینطوری سنگ تموم میذاره
عین خواهر خودمییی
وای خدا خفهات کنه کاش لال میشدی و این رو نمیگفتی
آخه من چرا باید با این عوضی دو بار برم زیر یه پتو
صبر کن ببینم اون که هنوز خبر نداره دومی من بودم
#کوک
#فیک
#سناریو
#بی_تی_اس
#رمان
- ۴۴۸
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط