تک پارتی کاراسو
نویسنده: یه روز سر دیگه از سرجام بلند شدم جورابای مخملیمو پوشیدم رفتم صبحانه بخورم که دیدم هنوز وقت دارم یاد این افتادم که کاراسو امروز مسابقه داره
بهش پیام دادم
ا/ت: سلام کاراسو
کاراسو: سلام
ا/ت: مسابقه داری درسته؟
کاراسو: اره
ا/ت: موفق باشی عزیزم
استرس نداشته باش خوب
کاراسو: ممنونم قشنگم
از زبان ا/ت: امروز مدرسه نداشتم پس اماده شدم و رفت به محل مسابقه از خونمون خیلی دور بود
ولی به هرحال بلیط گرفته بودم دیگه
محل مسابقه
از زبان ا/ت: صدای جیغ تشویق کل فضا رو پر کرده بود
به زور از داخل زمین کاراسو رو پیدا کردم و براش دست تکون دادم
انگار از دیدنم حوشحال شده بود
نویسنده: ا/ت در جاش نشست مسابقه شروع شد اوایل همه چی داشت خوب پیش میرفت و بازی دست اونا بود
ولی یهو همه چی تغیر کرد زمان اخر بود مساوی شده بودن
ولی تیم حریف یه گل زد و کاراسو باخت
کاراسو هنوز متعجب مونده بود باورش نمیشد که باخت
اخه چرا الان درست زمانی عزیز ترین فرد زندگیش داشت بازی رو نگاه میکرد
حسابی شرمنده شده بود
روشو از ا/ت دزید سعی کرد جلوی گریش رو بگیره و موفق شده
از زبان ا/ت: یهو جو سنگین شد متوجه شدم کاراسو داره نگاشو از من میدزده
خوب میدونم باختن تو هچین شرایطی خیلی بده
نویسنده: ا/ت منتظر موند تا کاراسو بیاد جلوی در سالون ورزشگاه
ا/ت: کاراسو حالت خوبه
کاراسو: ا/ت فقط برو نمیخوام اینجوری منو ببینی
ا/ت منظورت چیههه
کاراسو: فقط برو لطفا
نویسنده: ا/ت جلوی کاراسو وایساد دستاشو گذاشت رو صورتش
ا/ت: برای من مهم نیست باختی یا نه من فقط میخوام بدونم الان حالت چطوره
نویسنده: که یهو کاراسو میزنه زیر گریه انگار کل بار دنیا رو دوشش بوده و ا/ت رو بغل میکنه
ا/ت هم سرشو نوازش میکنه ارومش میکنه
پایان
ببینید وقتی تو ناشناس درخواستی میدید زود گذاشته میشه🙂↕️
بهش پیام دادم
ا/ت: سلام کاراسو
کاراسو: سلام
ا/ت: مسابقه داری درسته؟
کاراسو: اره
ا/ت: موفق باشی عزیزم
استرس نداشته باش خوب
کاراسو: ممنونم قشنگم
از زبان ا/ت: امروز مدرسه نداشتم پس اماده شدم و رفت به محل مسابقه از خونمون خیلی دور بود
ولی به هرحال بلیط گرفته بودم دیگه
محل مسابقه
از زبان ا/ت: صدای جیغ تشویق کل فضا رو پر کرده بود
به زور از داخل زمین کاراسو رو پیدا کردم و براش دست تکون دادم
انگار از دیدنم حوشحال شده بود
نویسنده: ا/ت در جاش نشست مسابقه شروع شد اوایل همه چی داشت خوب پیش میرفت و بازی دست اونا بود
ولی یهو همه چی تغیر کرد زمان اخر بود مساوی شده بودن
ولی تیم حریف یه گل زد و کاراسو باخت
کاراسو هنوز متعجب مونده بود باورش نمیشد که باخت
اخه چرا الان درست زمانی عزیز ترین فرد زندگیش داشت بازی رو نگاه میکرد
حسابی شرمنده شده بود
روشو از ا/ت دزید سعی کرد جلوی گریش رو بگیره و موفق شده
از زبان ا/ت: یهو جو سنگین شد متوجه شدم کاراسو داره نگاشو از من میدزده
خوب میدونم باختن تو هچین شرایطی خیلی بده
نویسنده: ا/ت منتظر موند تا کاراسو بیاد جلوی در سالون ورزشگاه
ا/ت: کاراسو حالت خوبه
کاراسو: ا/ت فقط برو نمیخوام اینجوری منو ببینی
ا/ت منظورت چیههه
کاراسو: فقط برو لطفا
نویسنده: ا/ت جلوی کاراسو وایساد دستاشو گذاشت رو صورتش
ا/ت: برای من مهم نیست باختی یا نه من فقط میخوام بدونم الان حالت چطوره
نویسنده: که یهو کاراسو میزنه زیر گریه انگار کل بار دنیا رو دوشش بوده و ا/ت رو بغل میکنه
ا/ت هم سرشو نوازش میکنه ارومش میکنه
پایان
ببینید وقتی تو ناشناس درخواستی میدید زود گذاشته میشه🙂↕️
- ۴۱.۳k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط