{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدمی در آغوش خدا غمی نداشت پیش خدا حسرت هیچ وبیش کم نداشت

آدمی در آغوش خدا غمی نداشت پیش خدا حسرت هیچ وبیش کم نداشت دل از خدا برید وبر زمین نشست صد بار عاشق شدو دلش شکست به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود … یادش آمد که روزی دل خدارا شکسته بود
دیدگاه ها (۱)

پارت سی چهار🔥عشق ابدی ما🔥شدو: خودم رو رسوندم به سونیک دستش ر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p46......نینا حرفی نزد.اخمش هنوز سر جاش ب...

( last minute )

P 24

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

پارت: ۲ (بخش ۱) **زاویه دید: زین**قطره‌ای عرق از خط رویش موه...

از دشمنان تا عاشقان

لب از لب باز نکرد. دلش نمی‌خواست الان چیزی بگه. نه حالا که ی...

Part:3💫کانوسا بیخیال افکارش شد و به جایی که قرار بود سیغه ی ...

اینو نوشتم اما نه شبیه چیزی که خواسته شده یه سناریو عاشقانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط