چایی نجف عجب به جان می چسبد

چایی نجف عجب به جان می چسبد
سنگینی آن به شاعران می چسبد
تا نصفه ی آن پر از شکرهای درشت
هی نعلبکی به استکان می چسبد
همیشه به تکمیل تمام اذکار
یک ذکر امیرمومنان می چسبد...
دیدگاه ها (۵)

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

عاشقانه های شبنم

آنچه گذشت؛استاد نمایش از پشت صحنه با دهان باز به آن‌ها نگاه ...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

پارت دوم._*بیگناهان*_

کسانی که امروز تاریخ را یک‌طرفه روایت می‌کنند و از آزادی بی‌...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

بندبند جانم❤️بہ دوست داشتنت بند استتو آن تپش بے قراریلابہ لا...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۹‌فلش‌بک - خاطرات ۱۴...

پارت پنجم (آخر): فردا، روی صفحه سفیدابردهای خاکستری بالاخره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط