{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنچه گذشت؛

آنچه گذشت؛
استاد نمایش از پشت صحنه با دهان باز به آن‌ها نگاه می‌کرد: {عجب استعداد پنهانی! اینا واقعاً دارن نقش بازی می‌کنن یا دارن تسویه حساب شخصی می‌کنن؟!}...

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۸**

پرده‌ی آخر نمایش با موفقیت چشمگیری به پایان رسید. همه‌ی بچه‌ها روی صحنه آمدند و تعظیم کردند.

بکی پشت صحنه داشت دست می‌زد و می‌گفت: «دیدید؟! دیدید؟! نقشه‌ام کامل گرفت! این دوتا همدیگر رو کامل می کنن!» 😍✨
آنجلینا و ایلا با قیافه‌هایی عصبانی و گرفته در گوشه‌ای ایستاده بودند: «شانس آوردن... وگرنه من نشونشون می‌دادم!» 😒💢

(بعد از نمایش - حیاط مدرسه)
یور: «وای آنیا، تو فوق‌العاده بودی! دلم می‌خواست برم بالا و اون شاهزاده‌ی جوان رو بغل کنم که این‌قدر خوب باهات همراهی کرد!»
لوید: «کاملاً موافقم. این نمایش خیلی به روابط اجتماعی‌ات کمک کرد آنیا، آفرین... البته نمره‌ی استلا هم قطعی است.»
آنیا:{بابا و مامان هم که فقط فکر استلا و تشویق کردنن...}

همون موقع دامیان با سر و وضع مرتب، از دور به آنیا نگاه کرد. خواست چیزی بگوید، دستش را پشت گردنش گذاشت و با گونه‌های قرمز گفت: «هـ... هی، کله صورتی... بد نبود... یعنی زیاد افتضاح نبود! برای دفعه‌ی بعد فکر نکن همیشه این‌قدر شانس میاری!» 🍅😒
آنیا: «هح! من همیشه عالی‌ام، تو باید حواست رو جمع می‌کردی که لگدم رو نخوری!»

بکی از پشت درخت‌ها با دوربین چشمی داشت نگاهشان می‌کرد و ریزریز می‌خندید: {یسسس! پروژه ازدواج سلطنتی وارد مرحله‌ی جدی شد!} 😎📸...

اگه تو هم آنیا رو دوست داری فالون کن🩷
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۲ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]ویو انیا توی مدرسهمثل میشه وقت...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۴فردای اون روز، آنیا از ...

پارت ۱۳ [ آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷ ]زبان نفر ا =بکی (خودم هم حس میک...

عشق سبز و صورتی

spy x love

007-پنهان در مه - پارت ۷۶

عشقی حقیقی

آوای شب پارت ۲۸آنچه گذشت...الکس اومد سمت انیا و میخواست انیا...

انیا بعد کش.تن یک انسان اخ لباسم خو..نی شد میره تو دستشویی ت...

پارت ۵ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو نوسنده بعد از کلاس ها وقت کت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط