{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد 🎭

پارت سوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد 🎭
برگشتم که اعلامیه‌ی پادشاهی چشممو گرفت.📜
اسم ما فی‌یردوات درشت روش بود.

داشتن شکارمون می‌کردن ،اعلامیه‌رو کندم و گذاشتم تو جیبم، ولی هنوز نچرخیده بودم که خوردم به یکی ،دستی مچمو گرفت همون مرد سایه‌وار، ساکت، سرد نه سوال کرد، نه تهدید، نه ترسید فقط گفت یکی پایین افتاده!منم گفتم ندیدم ،نه دنبالم اومد، نه شک کرد! فقط… رها کرد ،یه‌جور رهایی عجیب، انگار نه دشمنم بود، نه دوستم… بلکه یه چیز بین این دو وقتی خاموشی شهر تموم شد، رفتم مغازه وسایل بردارم ،رووز گفت سریم می‌خواد منو ببینه،🍃

دل خوشی ازش ندارم، ولی طلسم خونش منو بهش وصل کرده…

#کتاب #کتابخوان
دیدگاه ها (۰)

پارت چهارم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد 🧊رفتم اتاق سریم...

پارت اخر معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد: 🖤📚 🌖ژانر: فانتزی...

پارت دوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد🌝نورهای سالن مثل م...

سلااااااااممممم امروز معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد رو د...

✈️ چند روز بیشترپارت ۵ چند ساعت بعد، لیا هنوز بین قفسه‌ها می...

dark life = 27

#تکپارتیموضوع:(وقتی خواهر برادر تنی هستیم و اون عاشقمون میشه...

bts

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۱۹

پارت: 9 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**جنگ‌های دبیرستانی همیشه از...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

پارت ²قسمت اول چشماش قرمز شده بودن به چشماش زل زدم ولی ترسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط