{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت: 9 (بخش1)

پارت: 9 (بخش1)

**زاویه دید: هیزل**

جنگ‌های دبیرستانی همیشه از یک جای کاملا مسخره شروع می‌شوند، اما با چنان سرعتی به یک میدان مینِ واقعی تبدیل می‌شوند که تا به خودت بیایی، ترکش‌هایش کل زندگی‌ات را گرفته است. دقیقا سه روز از پخش شدن آن ویدیوی لعنتی درگیریِ پیست و شروع تنبیه مشترک من و زین گذشته بود و حالا، راهروهای دبیرستان «وست وود» به منطقه جنگیِ خاموشی بین دو گروه تبدیل شده بود: اکیپ ما، یعنی بچه‌های تیم دو و حاشیه‌نشین‌ها، در برابر خدایانِ پوشالی و ازخودراضیِ تیم فوتبال.

همه‌چیز از یک استوریِ اینستاگرام شروع شد. کلوئی، با آن روحیه‌ی آشوبگر و نترسش، عکسی از تایلر در حال زمین خوردن در یکی از بازی‌های قدیمی پیدا کرده بود و با یک فیلترِ دلقک و آهنگِ سیرک آن را پست کرد. در کمتر از دو ساعت، بازدیدِ استوری سر به فلک کشید.

وقتی صبح سه‌شنبه به سمت کمدم می‌رفتم، صدای خنده‌های ریز و پچ‌پچ‌ها مثل وزوزِ زنبور در راهرو پیچیده بود. کلوئی به کمدِ کناری تکیه داده بود، آدامسش را باد می‌کرد و با ناخن‌های لاک‌زده‌اش تندتند روی صفحه گوشی می‌زد.

«وای هیزل، دیدی چه غوغایی شد؟» کلوئی بدون اینکه سرش را بلند کند گفت و یک نیشخند خبیثانه روی لبش نشست. «کاپیتانِ دومِ تیم فوتبال الان رسماً سوژه خنده‌ی کلِ سالنِ جنوبیه. کامنت‌ها رو بخون فقط! شرط می‌بندم الان داره از عصبانیت درِ کمدش رو گاز می‌گیره.»

درِ کمدم را باز کردم و کتابِ قطور شیمی‌ام را بیرون کشیدم. سرم درد می‌کرد. «کلوئی، آخه این چه کاری بود؟ این مسخره‌بازیا فقط اوضاع رو بدتر می‌کنه. ما همین‌جوری هم رو اعصابشونیم، چرا الکی سیخونکشون می‌زنی؟»

«اوه، بی‌خیال دختر!» کلوئی چشم‌هایش را در کاسه چرخاند و گوشی‌اش را توی جیبش چپاند. «اونا شروع کردن. یادت رفته تایلرِ روانی چطور توپ رو کوبید بهت؟ این فقط یه بازیِ کوچیکه برای اینکه بفهمن ما هم بلدیدم چطور رو اعصاب بریم. تازه، امروز صبح شنیدم امیلی تو کمدِ دو تا از رفیق‌های تایلر کلی اکلیلِ صورتیِ جیغ ریخته. تا سه ماه آینده هر جا برن مثل توپ دیسکو برق می‌زنن!»

جکسون که تازه به ما رسیده بود، با چهره‌ای درهم‌رفته و رنگ‌پریده کوله‌اش را روی زمین گذاشت. نفس‌نفس می‌زد. «اصلاً خنده‌دار نیست، کلوئی. فازتون چیه واقعا؟جدی اکلیل؟؟ این شوخی‌ها داره بدجوری از کنترل خارج می‌شه. می‌دونید امروز صبح چه گندی بالا اومده؟»

من و کلوئی هم‌زمان با تعجب به او نگاه کردیم. آدامس کلوئی از حرکت ایستاد.

جکسون دستش را لای موهایش کشید و با کلافگی گفت: «می‌خواستم برم وسایلِ تمرینِ تیم دو رو از انبارِ کنار پیست بردارم. قفلش عوض شده بود! رفتم دفترِ مربی، با پرروییِ تمام گفتن به دستورِ کاپیتانِ تیم اصلی... یعنی زین... انبارِ تجهیزات تا اطلاع ثانوی فقط برای تمرین‌های ویژه‌ی تیمِ یک باز می‌شه. می‌فهمید یعنی چی؟ ما الان حتی به موانعِ پرش و توپ‌های استاندارد هم دسترسی نداریم. هیچیِ هیچی!»

خون در رگ‌هایم یخ زد. دستم روی جلدِ سختِ کتاب شیمی سفت شد، آن‌قدر که بند انگشت‌هایم سفید شد. «چی گفتی؟ دسترسی ما رو قطع کردن؟ مگه مدرسه‌ی باباشونه؟»

جکسون سر تکان داد. «آره. و شرط می‌بندم این تاوانِ همون استوری و اکلیل‌های احمقانه‌ایه که شماها راه انداختید. اونا می‌دونن چطور ضربه بزنن که درد داشته باشه. برای اونا این یه شوخیه، ولی برای ما...»

برای ما یعنی از دست دادنِ زمانِ تمرین. برای کسی مثل من که تمام زندگی و آینده‌اش به یک بورسیه‌ی ورزشی بند بود، این یک فاجعه‌ی مطلق بود. یک کابوس. «پشتِ این قضیه زینِ لعنتیه. مطمئنم. اون فکر می‌کنه می‌تونه با یه بشکن زدن ما رو از رو زمین محو کنه.»

کلوئی شانه بالا انداخت، اگرچه می‌دیدم که رنگش کمی پریده و از آن اعتمادبه‌نفسِ چند دقیقه پیش خبری نیست. «خب... می‌ریم به مدیر هریسون می‌گیم. مگه شهر هرته؟»

«چی می‌گیم؟» با حرص گفتم و صدایم ناخواسته بالا رفت. «که تیم فوتبال تجهیزات رو گرفته؟ کلوئی تو تو این مدرسه زندگی نمی‌کنی؟ مدیر هریسون خودش رئیسِ کانونِ هوادارانِ تیم فوتباله! اسپانسرهای تیم فوتبال دارن بودجه‌ی کلِ این خراب‌شده رو تأمین می‌کنن. برای اونا، ما فقط یه مشت بچه‌ی اضافه و مزاحمیم که داریم الکی غر می‌زنیم.» درِ کمدم را محکم بستم. صدای برخوردِ فلز در راهرو پیچید و چند نفر سرشان را برگرداندند. «خودم حلش می‌کنم. امروز بعد از ظهر تو سالنِ قدیمی باهاش تنبیه دارم. به حسابش می‌رسم.»....
دیدگاه ها (۰)

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

پارت: 4 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای دفتر مدیر هریسون همیشه...

پارت: 3 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«اینجا چه خبره؟»صدا، بلند ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط