{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

شعر: افشین یداللهی
دیدگاه ها (۱)

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

‌یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشی...

یک شب ، دلی به مسلخ خونم کشید و #رفتدیوانه‌ای به دام جنونم ک...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام جنونم کشید...

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت دیوانه ای به دام جنونم کشی...

#دل_نوشته🌼یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفتدیوانه ای به دام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط