{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب دل به مسلخ خونم کشیدورفت

یک شب دل به مسلخ خونم کشیدورفت
دیوانه ای به دارجنونم کشیدورفت
پس کوچه های قلب مراجستجونکرد
امامرابه عمق درونم کشیدورفت
تاازخیال گنگ رهایی,رهاشوم
بانگی به گوش خواب سکوتم کشیدورفت
شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرحم به زخم فاجعه گونم کشیدورفت
دیگراسیران,من بیگانه نیستم
ازخودچه عاشقانه برونم کشیدورفت£
دیدگاه ها (۱)

ﻛﺎﺵ ﻣﯿﺪﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ؟ﻛﻪ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﮔﺎﻩ ﻣﯿﺴﺮﺍیﯽ ﺑﺮ ...

هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه...

غیر دلتنگی،مرا چون غنچه از دنیا چه سود؟
خوش گلستانی است باغ ...

سفر کردی کجا رفتی چرا تنها چرا بی من" نگفتی سخته دلتنگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط