{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو به من خندیدی و نمی دانستی

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب الود به من کرد نگاه
و تو رفتی و هنوز
سالهاست که در گوش من ارام ارام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد ازارم
ومن اندیشه کنان غرق این پندارم
که چرا!!!!!!
خانه ی کوچک ما!!!
سیب نداشت
دیدگاه ها (۱)

گفتم او را چه خبر اوردی؟هیچ نگفت!گفتم از کوی نگارم خبری داری...

این هم از یک عمر مستی کردنمسال ها شبنم پرستی کردنم ...

اگر غروبی بعد از مرگم از تو پرسیدند که ان دیوانه میگه زمانی ...

عشق،پر مخاطره استمن خطر کردن را می اموزمعشق،ارزش خطر کردن را...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

از دشمنان تا عاشقان

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۱۴: فروریختن در سکوتتنشِ میان آ...

🕯 تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه...

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه ...

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه س...

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسی...

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسای...

#تو به من خندیدیو نمی دانستی،من به چه دلهره،از باغچه همسایه#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط