🕯

🕯
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی
و هنوز ...
سال ها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
ومن اندیشه کنان٬ غرق این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ؟!

#حمید_مصدق
دیدگاه ها (۱)

تو به من خنديدی و نمی‌دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسايهسي...

**پارت ۱۰**قلبت تیر کشید. نگاهت روی دست‌های اون دختر—که حالا...

{محکوم به لمس } part ۲۹ 杂交种 آرو با لباس تمرینی و موهای که د...

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

فاصله یک لبخند تا جنون

The Boy Who Stole Me From DeathPart 2سه روز گذشته بود.سه روز...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 6 | صفحه‌ای که باید نوشته می‌شدچند روز از جشن دان...

چند پارتی

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط