{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش میشد در صفحه ی نیازمندی های یک روزنامه ی کثیرالانتشار

کاش میشد در صفحه ی نیازمندی های یک روزنامه ی کثیرالانتشار،اعلام میکردیم:
(( یک آقا گم کرده ایم...
منتظرش بی قرار است...
دل ها همه برایش تنگ است...
اگر او را یافتید رهایش نکنید...
مانند او پیدا نمیشود...
اگر او را شناختید...
بدانید کارتان درست است...
اگر دلتان برایش پرپر میزد...
بدانید همان آقایی ست که ما گمش کردیم...
اگر او را یافتید...
با این شماره تماس بگیرید...(٣١٣)...))
بعد از چند روز کسی زنگ میزند...
گوشی را که بر میداری...
ندای "هل من ناصر" را میشنوی...
به شماره نگاه میکنی...
از مکه است...
خودش است؟!
از ذوق نمیدانی چه کنی...
گوشی را از دم گوشت بر میداری...
هنوز ندایش به گوش میرسد...
ندای قائم...
میشنوی...؟!
آمد...آمد...
قطره اشکی که سال هاست جایش را پشت پلکت حفظ کرده...
حالا از شوق او میدود...
نمیدانی چه کنی...
فقط باید بروی...
یک بلیط مستقیم...
بدون برگشت...به سمت دیار عشق...
میروی که فدا شوی...
باید رفت...
ماندن جایز نیست...باید رفت...
پیرهن سینه زنی ات را بر میداری با چفیه ای که به یاد او همیشه بر دوشت می انداختی...
میدوی و میدوی...
حتی اگر بلیط هم پیدا نشد...پیاده میروی...
میروی به سمت خراسان...
لشکر سیّد آماده ی حرکت است...
فریاد میزنی:((صبر کنید!!!منم هستم!!...))
دفتری می آورند تا نامت را بنویسند...
-نام؟
-منتظر...(؟!)
-نام خانوادگی؟
-المهدی...
-سن؟
-همه ی جوانیم فدایش شد...نمیدانم...
-سربند داری؟!
-نه!
-بیا اینو بگیر...
ذکر سربندت میشود:
(یا لثارات الحسین...یازهرا(س)..
دیدگاه ها (۵)

سکوت 🖤🥀𓆩 پــارت بیست‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما هنوز به تصویر خیره بود.ـ ...

پارت نهم: شمارش معکوسشب به کندی می‌گذشت، اما برای رزا، هر ثا...

پارت ۵۲ صدای قفل شدن در، همه را به سکوت فرو برد.کلیک...جونگ‌...

فاصله یک لبخند تا جنون

فصل دومپارت سیزدهم | خبری از ایتالیاچند روز از شروع رابطه‌ی ...

نام=)سایه مافیا### پارت چهاردهم: طعمِ ممنوعه‌ی گیلاسجونگ‌کوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط