عقد با رئیس مافیا پارت 30
عقد با رئیس مافیا پارت 30
ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه میکرد.
— یعنی سوهو فقط یه مهرهست؟
تهیونگ جواب نداد.
کانگ جون لپتاپ را دوباره باز کرد.
— رئیس، یه چیز پیدا کردم.
تهیونگ نزدیک شد.
— چی؟
کانگ جون پوشهی A-17 را روی صفحه باز کرد.
چندین فایل وجود داشت، اما بیشترشان خراب یا حذف شده بودند.
یکی از فایلها هنوز قابل باز شدن بود.
A-17 / گزارش نهایی
تهیونگ روی آن کلیک کرد.
صفحهای قدیمی ظاهر شد.
نام دو خانواده ثبت شده بود:
خانواده کیم
خانواده ات
اما قسمت سوم کاملاً پاک شده بود.
ات پرسید:
— قسمت سوم چی بوده؟
کانگ جون گفت:
— نمیدونم. ولی کسی عمداً حذفش کرده.
تهیونگ به صفحه خیره شد.
— میتونی برش گردونی؟
کانگ جون چند لحظه مشغول کار شد.
بالاخره بخشی از متن برگشت.
فقط یک اسم.
کیم سونگهو
تهیونگ ناگهان ساکت شد.
ات پرسید:
— میشناسیش؟
تهیونگ آرام گفت:
— برادر بزرگتر پدرمه.
ات با تعجب گفت:
— ولی فکر میکردم سالها پیش از خانواده جدا شده.
— منم همین فکر رو میکردم.
کانگ جون سریع گفت:
— رئیس، اینجا یه تاریخ هم هست.
تهیونگ به صفحه نگاه کرد.
تاریخ دقیقاً مربوط به هفده سال پیش بود.
و کنار اسم سونگهو نوشته شده بود:
«مسئول مستقیم پرونده A-17»
ات آرام گفت:
— پس عموی تو همهچیز رو میدونسته؟
تهیونگ جواب نداد.
در همان لحظه صدای زنگ در بلند شد.
هر سه نفر به سمت در برگشتند.
کانگ جون دستش را روی سلاحش گذاشت.
تهیونگ آرام گفت:
— من باز میکنم.
در باز شد.
هیچکس پشت آن نبود.
فقط یک جعبهی کوچک روی زمین قرار داشت.
تهیونگ آن را برداشت.
روی جعبه نوشته شده بود:
«برای تهیونگ؛ از طرف کسی که پدرت نتوانست متوقفش کند.»
ات با نگرانی گفت:
— بازش نکن.
تهیونگ چند لحظه به جعبه نگاه کرد.
بعد در آن را باز کرد.
داخل جعبه...
یک انگشتر قدیمی بود.
ات با دیدنش نفسش بند آمد.
— این...
تهیونگ پرسید:
— میشناسیش؟
ات به انگشتر خیره شد.
— این انگشتر رو قبلاً دیدم.
— کجا؟
ات آرام جواب داد:
— توی عکسهای پدرم.
تهیونگ انگشتر را برداشت.
داخل آن یک حرف حک شده بود:
S
اما پشت آن، چیزی نوشته شده بود که هر دو را شوکه کرد:
«قرار بود این انگشتر به ات برسد.»
ات به تهیونگ نگاه کرد.
— چرا باید انگشتر من از هفده سال پیش آماده شده باشه؟
تهیونگ پاسخی نداشت.
همان لحظه گوشی کانگ جون زنگ خورد.
او تماس را جواب داد.
چهرهاش بعد از چند ثانیه تغییر کرد.
— رئیس...
تهیونگ برگشت.
— چی شده؟
کانگ جون آرام گفت:
— اسم کیم سونگهو رو پیدا کردم.
— کجا؟
کانگ جون گوشی را پایین آورد.
— توی پروندهی مرگ پدرتون.
سکوت اتاق را گرفت.
تهیونگ به انگشتر داخل دستش نگاه کرد.
و برای اولین بار فهمید...
شاید کسی که تمام این سالها دنبالشان بوده، از همان خانوادهی خودش بوده است.
ادامه دارد... 🖤🔥
#عقد_با_رئیس_مافیا
#رمان_مافیایی
#رمان_عاشقانه
#رمان_کرهای
#رمان_جدید
#رمان_دنباله_دار
#رمان_آنلاین
#تهیونگ
#کیم_تهیونگ
#BTS
#Taehyung
#KimTaehyung
#V
ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه میکرد.
— یعنی سوهو فقط یه مهرهست؟
تهیونگ جواب نداد.
کانگ جون لپتاپ را دوباره باز کرد.
— رئیس، یه چیز پیدا کردم.
تهیونگ نزدیک شد.
— چی؟
کانگ جون پوشهی A-17 را روی صفحه باز کرد.
چندین فایل وجود داشت، اما بیشترشان خراب یا حذف شده بودند.
یکی از فایلها هنوز قابل باز شدن بود.
A-17 / گزارش نهایی
تهیونگ روی آن کلیک کرد.
صفحهای قدیمی ظاهر شد.
نام دو خانواده ثبت شده بود:
خانواده کیم
خانواده ات
اما قسمت سوم کاملاً پاک شده بود.
ات پرسید:
— قسمت سوم چی بوده؟
کانگ جون گفت:
— نمیدونم. ولی کسی عمداً حذفش کرده.
تهیونگ به صفحه خیره شد.
— میتونی برش گردونی؟
کانگ جون چند لحظه مشغول کار شد.
بالاخره بخشی از متن برگشت.
فقط یک اسم.
کیم سونگهو
تهیونگ ناگهان ساکت شد.
ات پرسید:
— میشناسیش؟
تهیونگ آرام گفت:
— برادر بزرگتر پدرمه.
ات با تعجب گفت:
— ولی فکر میکردم سالها پیش از خانواده جدا شده.
— منم همین فکر رو میکردم.
کانگ جون سریع گفت:
— رئیس، اینجا یه تاریخ هم هست.
تهیونگ به صفحه نگاه کرد.
تاریخ دقیقاً مربوط به هفده سال پیش بود.
و کنار اسم سونگهو نوشته شده بود:
«مسئول مستقیم پرونده A-17»
ات آرام گفت:
— پس عموی تو همهچیز رو میدونسته؟
تهیونگ جواب نداد.
در همان لحظه صدای زنگ در بلند شد.
هر سه نفر به سمت در برگشتند.
کانگ جون دستش را روی سلاحش گذاشت.
تهیونگ آرام گفت:
— من باز میکنم.
در باز شد.
هیچکس پشت آن نبود.
فقط یک جعبهی کوچک روی زمین قرار داشت.
تهیونگ آن را برداشت.
روی جعبه نوشته شده بود:
«برای تهیونگ؛ از طرف کسی که پدرت نتوانست متوقفش کند.»
ات با نگرانی گفت:
— بازش نکن.
تهیونگ چند لحظه به جعبه نگاه کرد.
بعد در آن را باز کرد.
داخل جعبه...
یک انگشتر قدیمی بود.
ات با دیدنش نفسش بند آمد.
— این...
تهیونگ پرسید:
— میشناسیش؟
ات به انگشتر خیره شد.
— این انگشتر رو قبلاً دیدم.
— کجا؟
ات آرام جواب داد:
— توی عکسهای پدرم.
تهیونگ انگشتر را برداشت.
داخل آن یک حرف حک شده بود:
S
اما پشت آن، چیزی نوشته شده بود که هر دو را شوکه کرد:
«قرار بود این انگشتر به ات برسد.»
ات به تهیونگ نگاه کرد.
— چرا باید انگشتر من از هفده سال پیش آماده شده باشه؟
تهیونگ پاسخی نداشت.
همان لحظه گوشی کانگ جون زنگ خورد.
او تماس را جواب داد.
چهرهاش بعد از چند ثانیه تغییر کرد.
— رئیس...
تهیونگ برگشت.
— چی شده؟
کانگ جون آرام گفت:
— اسم کیم سونگهو رو پیدا کردم.
— کجا؟
کانگ جون گوشی را پایین آورد.
— توی پروندهی مرگ پدرتون.
سکوت اتاق را گرفت.
تهیونگ به انگشتر داخل دستش نگاه کرد.
و برای اولین بار فهمید...
شاید کسی که تمام این سالها دنبالشان بوده، از همان خانوادهی خودش بوده است.
ادامه دارد... 🖤🔥
#عقد_با_رئیس_مافیا
#رمان_مافیایی
#رمان_عاشقانه
#رمان_کرهای
#رمان_جدید
#رمان_دنباله_دار
#رمان_آنلاین
#تهیونگ
#کیم_تهیونگ
#BTS
#Taehyung
#KimTaehyung
#V
- ۶۴۴
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط