‌‌‌

از تمـاشاے دو چشمت
من که حیران مـیشـوم
بـا تـو شعـرم نـو شـده
امـا غـزلـخوان میشوم
تـا نـگـاهـے مـیسـپـارم
دستِ دیدارت به شوق
دسـت و پـا گـُم میکنم
گـاهے هـَراسان میشوم
دیدگاه ها (۱)

هزار سال هم بگذردنگاهت،غافلگیرم می کند...تو در هر لحظه...هزا...

طوفان زندگی غم بزرگی رو گذاشتم ولی کم نیوردم

دنیا خیلی شلوغه و گاهی آدم رو توی مسیرش گم می‌کنه، مگه نه؟ 🌪...

𓏲𑁍 ⃝‌‌‌‌‌🍃N࿐‌‌‌‌‌‌‌‍⋆#یکی از بهترین متن ...

به گلاب گفتم: چه خوشبویی؟گفت: گل بودمبه دست روزگار چیده شدمو...

بعضی موسیقی‌ها فقط شنیده نمی‌شوند، با تمام وجود حس می‌شوند؛ ...

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_9فصل...

و حالا به اجبار مجبور میشوم تا این را برایت بنویسم و از تو م...

عاشقانه های شبنم

بندبند جانم❤️بہ دوست داشتنت بند استتو آن تپش بے قراریلابہ لا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط