عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم

ای غمت؛ سنگین ترین حدّ از مجازات ِ خدا!
" پلّه پلّه" با تو هستم " تا ملاقات خدا "
هر کتابی ناگهان افتاد از چشم همه
تا که چشمت چاپ شد در انتشارات خدا
سال ها گفتند و... کافرتر شدم، اما چه خوب
پیش تو  آورده ام ایمان به آیات خدا !
عشق؛ خطّ مستقیمی در قطار زندگی است
مثل ریل راه آهن در موازات خدا
مهره ها با چشم زیبای تو حرکت می کنند
من؛ همان شطرنج بازی که شدم مات ِ خدا!
من؛ همان پیغمبر بی جبرئیلی که مدام
سوره نازل کردم از قلبت در اثبات خدا!
از سفر برگشته ام، در دستهایم دست توست
از سفر آورده ام اینبار سوغات خدا!
دیدگاه ها (۰)

مهسا پیام داد. پیامی که بغض و اشک از واژه واژه اش می‌چکید. ج...

سلام سلام ببخشید بخاطر تاخیرم بخاطر نوشتنش یکم دیر شد معذرت ...

پارت_6/و7غذا از گلوم پایین نمیرفت بزور دو لقمه خوردم واقعا ح...

#پارت_پنجاه‌و‌هشتداشتم از پله ها میومدم پایین که عمه الهام ر...

نامه شماره بیست و دو «کت بی صاحب!»موهایم را صورتی و چتری‌های...

کت بی صاحبموهایم را صورتی و چتری‌هایم را هم تا روی ابروهایم ...

قسمت چهارم داستانعشق و غرورهیچ کدام از آنها نتوانستند شام بخ...

علی یاری

....پیشنهاد می کنم این متنو بخونید بسیار زیبا و تاثیر گذار ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط