TEN YEARS OLD LOVE ⁵

ویو شب
از وقتی اومدم روی مبل دراز کشیدم و به گذشته فکر کردم...
گذشته ای که هیچوقت از سرم پاک نمیشه
آدمایی که توش زندگی میکردن
آدمایی که اونموقع زنده بودن
لبخندایی که اونموقع زده شده بود
گریه هایی که بعد از هر دعوا راه میفتاد.....
ولی بیشترین چیزی که ذهنمو درگیر میکرد منطق بینشون بود...یعنی هیچی....
حس میکنم زندگیم یه بازیه که من شخصیت اصلیش نیستم. بازی زندگیم یه سازنده داره که ازش بی خبرم. طبق فرمان اون حرکت میکنم طوری که به شخصیت اصلی آسیبی نزنم...
حرفام مبهمه میدونم...خودمم نمیفهمم این همه مبهمی یهویی از کجا اومده.
ولی یه چیزیو خوب میدونم اونم اینه که من بازیچه ی اصلی این بازیم.
بلند شدم و صاف نشستم. کارت درست رو به روم روی میز نشسته بود و هعی صدام میکرد...
___
اداره ی CIB - اداره ی تحقیقات جنایی -
آدرس : سئول - خیابان اصلی - پایین تر از اداره ی پلیس
تلفن : 02-555-0192
مدیریت : کانگ
___
چشممو ازش گرفتم.
من هیچی از این اداره نمیدونم.
گرمای تابستون شهر رو خفه کرده بود. شب هم از گرما خسته شده بود
بزودی مدرس های شروع میشد و ما باید پاره وقت کار میکردیم تا بتونیم به مدرسه برسیم. اینطوری حقوقمونم نصف میشد و این اصلا خوب نبود. اگه قرار باشه توی اون اداره کارآموز بشم پس کارم چی میشه؟
چهیون میگفت از وقتی اومدم سختیای کار براش راحت تر شده ولی خودم حس میکنم یه بار اضافیم.
به هر حال...الان هم حقوق آنچنانی نمیگیریم...
شیفت چهیون از من بیشتره از ساعت 7 صبح تا 10 شب گاهی هم مجبور میشه تا صبح بمونه سوپرمارکتی که توش کار میکنه شبانه روزیه.
کار من راحت تره من از ساعت 8 صبح میرم تا ساعت 8 شب. همیشه نگران چهیونم چون اون دیروقت میاد و ممکنه هر بلایی تو راه سرش بیارن.
از اونجایی که توی یه محله ی سطح پایین زندگی میکنیم اراذل و اوباش زیاده.
صدای کلید و بعد صدای بسته شدن در اومد.
: شیرینیی عسلییی من اومدممم
به محض شنیدن صداش از جام بلند شدم و دویدم سمت در.
ات : سلام چهیوناا خسته نباشییی
کلیدشو از جاکلیدی آویزون کرد و دمپایی هاشو پوشید.
چهیون : همچنین پشمک خانوم.
چهیون معمولا انرژی زیادی داشت و هر وقت میدیدمش اتفاقات بدی که برام افتاده بود فراموش میشدن.
یکی از ویژگی های جالبش صدا کردن افراد موردعلاقش با اسم های خاصه که خودم خیلی دوستش دارم.
با صدای کلافگیش به خودم اومدم.
چهیون : اووفف..خیلی گرمه
یه لحظه مکث کرد و ادامه داد...
چهیون : تو چطوری بدون پنکه و کولر اینجا مونده بودی؟!
ات : عا اصلا حواسم نبود...
کولر رو روشن کرد و برگشت سمتم
...
#fake
دیدگاه ها (۸)

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

انتخابی بی بازگشت. Part.3

معرفی رمان: نقابی در شهر«نقابی در شهر» یه رمان صدم قسمتیه. ژ...

🤍✨... من اونجایی فهمیدم گذشتن از #تــღــو کار من نیست که به ...

پارت بیست و سومولی جونگکوک اونجا نبود تهیونگ با خودش گفت شای...

ادیت خفن از جیسونگیی🤍🎀استی به چان گفته از اون چشمکای معروفشو...

بچه ها سوپرایزممممممم این بودددددددد🌺🌺🌺🔮🥹یه رمان جدید هورااا...

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

پارت ۲۲

۳ پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط