{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاحضرت صاحب

یاحضرت صاحب
دوباره مثله همیشه دلم بهانه گرفت
دوباره اتش شوق از دلم زبانه گرفت
گمان کنم که همای سعادتم این بار
زدست مرحمت از ره رسیدو دانه گرفت
زلطف حضرت صاحب دوباره ممنونم
میان این همه عاشق مرا نشانه گرفت
هزار مرتبه خواندم دعای ندبه ولی
گناه راه دعا را چه وحشیانه گرفت
ز بعد این همه عصیان هنوز حیرانم
که شاه دست گدا را چه مخفیانه گرفت
صدای حاتفی امد که بی خبر بنویس
که یونس از دل ماهی زمانشانه گرفت
تمام شهر بخندد به ساإلی که غریب
کنار خانه نشسته سراغ خانه گرفت
برای غیبت کبری همین مرا کافیست
که دل زدست توو اهل این زمانه گرفت
دلی که یار خودش را رها کند دل نیست
که این نگاه جنونو مرام عاقل نیست
حمیدرضا حمامیان
دیدگاه ها (۶)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊³اگر همه جا تاریک بود، دوباره بنگر شاید نور، خو...

قسم به شعرِ نگاه و ترانهٔ چشمتپُر است دفترم از عاشقانهٔ چشمت...

قسم به شعرِ نگاه و ترانهٔ چشمتپُر است دفترم از عاشقانهٔ چشمت...

قسم به شعرِ نگاه و ترانهٔ چشمتپُر است دفترم از عاشقانهٔ چشمت...

قسم به شعرِ نگاه و ترانهٔ چشمتپُر است دفترم از عاشقانهٔ چشمت...

نگاه من به نگاه ضریح تا افتادچه اتفاق عجیبی میان ما افتادچکی...

این جمعه هم غروب شد اما نیامدیای آخرین سلاله‌ی زهرا نیامدیوق...

رفیق شهیدم.. در شُرف ازدواج بودم جوانی مُتدین و با ایمان رسم...

شب های بی قراریِ چشمم سحر نشددلواپسی و غربت و اندوه سر نشدآه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط