{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دانشجویی به استادش گفت:

دانشجویی به استادش گفت:
استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهید عبادتش می کنم و تا وقتی خدا را نبینم آن را عبادت نمی کنم.
استاد به انتهای کلاس رفت و به آن دانشجو گفت : آیا مرا می بینی؟
دانشجو پاسخ داد : نه استاد ! وقتی پشت من به شما باشد مسلماً شما را نمی بینم.
استاد کنار او رفت و نگاهی به او کرد و گفت : تا وقتی به خدا پشت کرده باشی او را نخواهی دید…
دیدگاه ها (۲)

دم افطار که بی تاب تر و تشنه ترممی شوم غرق علمدار...، عمو......

مردی به یکی از فرزندانش گفت:ای پسرم میدانی بهشت مجانی است و ...

بازمنم درميزنم صابخونه مهمون نميخواي؟يه گداي خسته بي سرو سام...

جانم رقیه س....بگذار دلت یاد کند از محنیاز کنج خرابه و غمِ د...

کجا ....همه چیز از آنجا شروع شد ...

سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم :حکایت استدلالی از دی...

وقتی هم دانشگاهی بودید و ..Part: ³وای نه ایکاش بر می‌گشتم به...

چند پارتی جونگ کوک

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

《검은 마음》پارت پنجم اولین درسراهروی دانشکده‌ی روان‌شناسی آرام‌ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط