عشق جاودان

عشق جاودان
پارت ۲۲
دازای: پس یعنی من الان خانواده توام؟
چویا: آره ، تو از اون شب به بعد خانواده ی من شدی
محکم بغلش کردم که اونم متقابلاً منو بغل کرد
دازای: توهم خانواده منی ، هیچوقت نمی‌زارم هیچ اتفاقی برات بیوفته.
چویا: هیچوقت که ترکم نمیکنی؟
دازای: نه دلیلی نداره که بخوام ترکت کنم . چرا همچین فکری کردی
چویا: چون همه ترکم کردن. خانوادم ، دوستام ، حتی همه ی اقوام هم ترکم کردن و هیچکس نخواست که حضانت من رو به عهده بگیره . برای همین می‌ترسم تو هم ترکم کنی
دازای: هیسس. من هیچوقت تورو ترک نمیکنم. همیشه کنارتم توی هر شرایطی . دیگه از این فکرا نکن باشه؟
چویا: باشه
دازای: خب بیا ادامه فیلم رو ببینیم
چویا: باشه
بعد از تماشای فیلم خسته بودیم پس هر کدوم رفتیم توی اتاق های خودمون و خوابیدیم

ویو چویا
صبح از خواب بیدار شدم، بعد از کارای مربوطه ، آماده شدم و از اتاق اومدم بیرون که با بوی خوبی مواجه شدم . رفتم سمت آشپزخونه که دازای و در حال آشپزی دیدم
چویا: صبح بخیر
دازای: صبح تو هم بخیر بیا صبحونه بخوریم
چویا: باشه
نشستم و شروع کردم به خوردن
چویا:. چقدر دستپختت خوبه
دازای: ولی به اندازه دستپخت تو خوب نیست
از تعریفش ذوق کردم
چویا: نبابا دستپخت تو هم خیلی خوبه
دازای: ممنون
بعداز صبحانه از خونه رفتیم بیرون
دیدگاه ها (۲)

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

رمان سوم پارت دوزدهم * بخش هنتای *دوست نداری نخون گلم 🔪࿙᷍࿚ː࿙...

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

یک سگ زیادی ولگرد

«سوگند عشق»³:partصبح، آرامتر از همیشه از راه رسید. نور طلایی...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

بهار بدون تو

ابلیس

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط