×قسمت نهم×پارت چهار
×قسمت نهم×پارت چهار
_ایماااااااان
_جااااااانم
_بریم دور دور!؟
_تا دو دیقه پیش که میگفتی من عذاب وجدان دارم اون بیچاره هارو وسط خیابون دور انداختی و باهات نمیام بیرون و اینا
_اییییش
دوستای پوست کلفت تو که بیچاره نیسن
باید این کاروباهاشون کرد که یکم از تنبلی در بیان مجبور شن پیاده روی کنن
بریم دیه
_باشه
سرعت ماشینو بیشتر کردم و پیچیدم توخیابونای خلوت
فرشته با ذوق شبیه بچه ها دستاشوبه هم کوبوند و پنجره روباز کرد
دستاشو از پنجره بیرون کرد و سرخوشانه خندید
حالا خوبه کسی نمیبینه مسخرمون کنه
_ایمان ایمان یه اهنگدوبسدوبسی بزار
تواوج سرعت خندیدم و گفتم:دوبس دوبسیچیه دیوونه!؟
_از همینا که دوبس دوبس داره دیگه
_اهان خیلی توضیح کاملی بود
متوجه شدم
بعدم موزیکو روشن کردم و بعداز بالا پایین کردنش روی یه اهنگ ایست کردم
اهنگ دوبس دوبسی به قول فرشته
از مال تی ام بکس بود
(به عشق اسما^____^)
فرشته با اهنگ خودشو میلرزوند و بلند بلند میخندید
عاشقش بودم
بدون اون نمیتونستم زندگی کنم
بعد از دانشگاه با بچه ها رفتیم و شام مهمون سپهرشدیم
اخه اون روز خیلی اتفاقا افتاد
رابطه سپهرو سحر خیلی خوب شد و سحر واسه معذرت خواهی ازسپهربعد دانشگاه بردش و یه شلوار واسشخرید
ینی پیچوندن کلاسو
اخه هنوز کلاس داشتن
وقتی برگشتن منه دیوونه دیوونه بازیم گل کرد
گفتم سپهر باید شیرینی شلوارتو بدی
سپهرم اول یدونه توپام کوبوندو با خنده بحثو عوض کرد
فرشته هم که بدتر از من
عشق خودمه دیه
گفت سپهر جان نزار سحر بفهمه چه خسیسی هسی
یه فلافل به ما بده دیه
سپهرم دیه نتونست مقاوت کنه و راضی شد شام بده
اونم چی
از این فلافل کثیفای غیر بهداشتی
قرار شد سپهر و سحر با ماشین سحر بیان ومن و فرشته و ماکان ومیلادم با ماشین من بریم فلافل فروشی که سپهر قرار بود توش بهمون شام بده
بعد از شامم که سپهر و سحر رفتن واسه خودشون و من و فرشته هم وسط خیابون دوتا بیچاره رو پیاده کردیم و الانم که داریم اسکل بازی در میاریم
خلاصه که خیلی امروز تا الان بهم خوش گذشته بود
تقریبا میشد گفت دیر وقته و خیابونا خلوتن
یه کناری ماشینو نگه داشتم
کمربندمو باز کردم و به فرشته زل زدم
یکم فکر کرد و بعد با تهدید گفت:ایمان باز بخوای منو بترسونی میکشمت
عوضی بهم دست نمیزنیا
با خنده بهشنزدیک شدم
فاصلمون کم شد کم و کمتر
موزیکم عوض شده بود
یه اهنگ اروم و عاشقانه
بهش نزدیک تر از قبل شدم که
یهو فاصلمون زیادشد
خندید و با شیطنت گفت:کور خوندی اقا ایمان
بعدم از ماشین پرید پایین و تو پیاده رو دوید و ازمدور شد
از ماشین پیاده شدم و دنبالش کردم
خیابون فقط با نورچراغا روشن بود
مغازه ها بسته بودن وکسیاون حوالیدیده نمیشد
_ایماااااااان
_جااااااانم
_بریم دور دور!؟
_تا دو دیقه پیش که میگفتی من عذاب وجدان دارم اون بیچاره هارو وسط خیابون دور انداختی و باهات نمیام بیرون و اینا
_اییییش
دوستای پوست کلفت تو که بیچاره نیسن
باید این کاروباهاشون کرد که یکم از تنبلی در بیان مجبور شن پیاده روی کنن
بریم دیه
_باشه
سرعت ماشینو بیشتر کردم و پیچیدم توخیابونای خلوت
فرشته با ذوق شبیه بچه ها دستاشوبه هم کوبوند و پنجره روباز کرد
دستاشو از پنجره بیرون کرد و سرخوشانه خندید
حالا خوبه کسی نمیبینه مسخرمون کنه
_ایمان ایمان یه اهنگدوبسدوبسی بزار
تواوج سرعت خندیدم و گفتم:دوبس دوبسیچیه دیوونه!؟
_از همینا که دوبس دوبس داره دیگه
_اهان خیلی توضیح کاملی بود
متوجه شدم
بعدم موزیکو روشن کردم و بعداز بالا پایین کردنش روی یه اهنگ ایست کردم
اهنگ دوبس دوبسی به قول فرشته
از مال تی ام بکس بود
(به عشق اسما^____^)
فرشته با اهنگ خودشو میلرزوند و بلند بلند میخندید
عاشقش بودم
بدون اون نمیتونستم زندگی کنم
بعد از دانشگاه با بچه ها رفتیم و شام مهمون سپهرشدیم
اخه اون روز خیلی اتفاقا افتاد
رابطه سپهرو سحر خیلی خوب شد و سحر واسه معذرت خواهی ازسپهربعد دانشگاه بردش و یه شلوار واسشخرید
ینی پیچوندن کلاسو
اخه هنوز کلاس داشتن
وقتی برگشتن منه دیوونه دیوونه بازیم گل کرد
گفتم سپهر باید شیرینی شلوارتو بدی
سپهرم اول یدونه توپام کوبوندو با خنده بحثو عوض کرد
فرشته هم که بدتر از من
عشق خودمه دیه
گفت سپهر جان نزار سحر بفهمه چه خسیسی هسی
یه فلافل به ما بده دیه
سپهرم دیه نتونست مقاوت کنه و راضی شد شام بده
اونم چی
از این فلافل کثیفای غیر بهداشتی
قرار شد سپهر و سحر با ماشین سحر بیان ومن و فرشته و ماکان ومیلادم با ماشین من بریم فلافل فروشی که سپهر قرار بود توش بهمون شام بده
بعد از شامم که سپهر و سحر رفتن واسه خودشون و من و فرشته هم وسط خیابون دوتا بیچاره رو پیاده کردیم و الانم که داریم اسکل بازی در میاریم
خلاصه که خیلی امروز تا الان بهم خوش گذشته بود
تقریبا میشد گفت دیر وقته و خیابونا خلوتن
یه کناری ماشینو نگه داشتم
کمربندمو باز کردم و به فرشته زل زدم
یکم فکر کرد و بعد با تهدید گفت:ایمان باز بخوای منو بترسونی میکشمت
عوضی بهم دست نمیزنیا
با خنده بهشنزدیک شدم
فاصلمون کم شد کم و کمتر
موزیکم عوض شده بود
یه اهنگ اروم و عاشقانه
بهش نزدیک تر از قبل شدم که
یهو فاصلمون زیادشد
خندید و با شیطنت گفت:کور خوندی اقا ایمان
بعدم از ماشین پرید پایین و تو پیاده رو دوید و ازمدور شد
از ماشین پیاده شدم و دنبالش کردم
خیابون فقط با نورچراغا روشن بود
مغازه ها بسته بودن وکسیاون حوالیدیده نمیشد
- ۳.۸k
- ۲۳ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط