{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کربلاء را ندیده‌ام؛

کربلاء را ندیده‌ام؛
اما رفح را دیدم...
آتش در خیمه‌ها...
بدن‌های بی‌سر...
اجساد در بین رمل و خاک...
زنی که فریاد می‌زند...
شیرخواره‌ای خونین در آغوش پدر...
کودکان سرگردان می‌دویدند...
مردمی که بدون یاور و بی‌پناه
در راه حق کشته می‌شوند...
آه مقتل رفح؛ روضه‌ی باز است...💔

‎‌‌‌‎‌‌‌
دیدگاه ها (۱۰)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

مرد بی رحم

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

بنی آدم اعضای یکدیگرند ......چو عضوی بدرد آورد روزگار...

شهدا٠۱۲٠:🥀⃟🦋 اگه فکر می‌کنی اینجا انبار مهمات یا کارخانه‌ی ت...

بعضیا گفتند بالاترین دین انسانیت هست چرا خفه شدن

شعر_مهدویسر میشـود زمانه ولی بی تو غرقِ آهجانِ مرا رسانده به...

باز هم شب شد و آسمان غزه، از صدای بمب‌ها لرزید…باز هم حرمله‌...

شعله در شعله دل کوچه پر از غم می شد, کوچه در آتش و خون داشت ...

شعله در شعله دل کوچه پر از غم می شدکوچه در آتش و خون داشت جه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط