{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر_مهدوی

شعر_مهدوی
سر میشـود زمانه ولی بی تو غرقِ آه
جانِ مرا رسانده به لب بغـض گاه گاه

تو حاضری و ما همه در بندِ غیبتیم
آقا نجاتمان بده از این شب سیاه

آقا علاجِ رو سِیَـهی چیست غیر اشک
حالا به سوی روضه ات آورده ام پناه

ای ملجاء هـمیشه ی ابن سبیل ها
جا مانده ام شبیه یتیمی میان راه

یک دم بیا به خیمه ی ما، جانِ مادرت
آتش بزن دل همه را با شرار آه

باید شوی تسلی آن قلب مضطرب
آقا بیا که روضـه رسیده بـه قتلگاه

یک جسم نیمه جان و دو صد نیزه و سنان
یک لشکر حرامی و سردار بی سپاه

ناگـه رسیـد زینـب کبری فراز تل
فریاد زد ز سوز جگر وا محمداه

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست
دیدگاه ها (۱)

﷽‌🍂سر می شود زمانه ولی بی تو غرق آهجان مرا رسانده به لب بغض ...

آقا بیا که روضه ی موسی بن جعفر استچشمانمان ز داغ مصیباتشان ت...

آقا بیا که روضه ی موسی بن جعفر استچشمانمان ز داغ مصیباتشان ت...

باز این چه شورش است که در اربعین توستباز این چه ماتم است که ...

با این دو قطره کار ماها راه می افتدبی اشک عبد تو درون چاه می...

آقا بیا که روضه ی موسی بن جعفر استچشمانمان ز داغ مصیباتشان ت...

دو سه تا حبه قند و چای حسینبعد روضه عجیب می چسبد*مستم، ملامت...

در این بساط زندگیَم قدری آه نیستبی اشک روضه زندگیَم رو براه ...

یاحسین..

سوز آه و ناله ات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط