عاشقانه های شبنم
شبی در خلوتم مویِ خدا را شانه میکردم
برایش درد دل از بارِ رویِ شانه میکردم
به او میگفتم و همراه من آهسته میبارید
شکایت از جهانی با خدا بیگانه میکردم
نگو کفر است میگویم که گاهی کفر ایمان است
اگر میشد، عبادت گاه را میخانه میکردم
به جای سجده بر محرابِ سردِ سنگِ مسجدها
هزاران بوسه را نذرِ لبِ پیمانه میکردم
دلم سیر است از این نسخههای اشک درمانی
خیابان را فضای، رقصِ سرمستانه میکردم
به جای آتشاَفروزی برای خانمان سوزی
کمی اندیشه بر، این خانهی ویرانه میکردم
به خونِ لاله های پرپرِ آبادی ام سوگند
که دستِ داسها را قطع، از گلخانه میکردم
اگر دست منِ دیوانه را با غم نمیبستند
جهان را با غزل مثلِ خودم دیوانه میکردم
برایش درد دل از بارِ رویِ شانه میکردم
به او میگفتم و همراه من آهسته میبارید
شکایت از جهانی با خدا بیگانه میکردم
نگو کفر است میگویم که گاهی کفر ایمان است
اگر میشد، عبادت گاه را میخانه میکردم
به جای سجده بر محرابِ سردِ سنگِ مسجدها
هزاران بوسه را نذرِ لبِ پیمانه میکردم
دلم سیر است از این نسخههای اشک درمانی
خیابان را فضای، رقصِ سرمستانه میکردم
به جای آتشاَفروزی برای خانمان سوزی
کمی اندیشه بر، این خانهی ویرانه میکردم
به خونِ لاله های پرپرِ آبادی ام سوگند
که دستِ داسها را قطع، از گلخانه میکردم
اگر دست منِ دیوانه را با غم نمیبستند
جهان را با غزل مثلِ خودم دیوانه میکردم
- ۸۵۸
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط