چهره ی پشت نقاب پارت ۲۲
پلیس:دلیلت چی بود که اون پسره رو کتک زدی؟
س:همش تقصیر اونه....
پلیس:؟
س:اون باعث بهم خوردن رابطمون شد...
پلیس:پسر جون یکم واضح تر توضیح بده ببینم چی میگی...
س:آقا اون به دوست پسر من تجاوز کرده... چطوری از این موضوع بگذرم؟ هاه...
پلیس:یعنی میگی مقصر اونه نه؟
س:پس چی
پلیس:مدرکی داری؟
س:جدی دارین اینو ازم میپرسین؟ وقتی اومد خونه بدنش میلرزید... پر از فرمون های اون عوضی بود! و... خیس هم بود... همون پسره هم گفت که " دیدی اون مال من شد "
پلیس:ما بهش رسیدگی میکنیم... تو میتونی بری خونه...
*درحال رفتن به خونه جوهیوک
چرا با جوهیوک اینجوری رفتار کردم؟اهههه کاش وقتی رفتم خونه اونجا باشه...
ها؟ اون جوهیوکه؟چرا اونجا نشسته...بهتره من بهش محل نزارم خودش بیاد بهم توضیح بده
.........
ها؟ اون سوآه عه؟
ج:سوآه!!! وایسا
س:چته...
ج:سوآه... بیا بریم حرف بزنیم... لطفا
*اشک تمساح ریختنᯣ_ᯣ
اه چطوری میتونم جلوش مقاومت کنم... نمیخوام رابطمون از این بد تر شه....
ج:سوآه؟
دستمو گرفت و کشیدم تو...
ج:سوآه دستم در میکنه
س:همه چی رو لام تا کام برام بگو...
*درحال توضیح دادن
ج:اره اینجوری شد... من خودم نمیخواستم...
س:منم ببخش... بدون اینکه چیزی بفهمم از دستت عصبانی شدم... ولی هنوزم عصبی ام اما نمی خوام دعوامون ادامه دار شه و دیگه هم باهاش روبه رو نشو
ج:فک کردی بعد اینکه اینکارو باهام کرد باهاش دوست میمونم؟
س:هاها میدونم... میتونم ببوسمت؟...
ج:*قرمز شدن
*بوس
س:دیروقته تو بخواب منم میرم خونه...
ج:.... نمیشه امشب هم بمونی؟
س:خیلی وابسته شدیا....
......
ادامه در پارت بعدی𓂃₊ཐི༑ཋྀ˚
س:همش تقصیر اونه....
پلیس:؟
س:اون باعث بهم خوردن رابطمون شد...
پلیس:پسر جون یکم واضح تر توضیح بده ببینم چی میگی...
س:آقا اون به دوست پسر من تجاوز کرده... چطوری از این موضوع بگذرم؟ هاه...
پلیس:یعنی میگی مقصر اونه نه؟
س:پس چی
پلیس:مدرکی داری؟
س:جدی دارین اینو ازم میپرسین؟ وقتی اومد خونه بدنش میلرزید... پر از فرمون های اون عوضی بود! و... خیس هم بود... همون پسره هم گفت که " دیدی اون مال من شد "
پلیس:ما بهش رسیدگی میکنیم... تو میتونی بری خونه...
*درحال رفتن به خونه جوهیوک
چرا با جوهیوک اینجوری رفتار کردم؟اهههه کاش وقتی رفتم خونه اونجا باشه...
ها؟ اون جوهیوکه؟چرا اونجا نشسته...بهتره من بهش محل نزارم خودش بیاد بهم توضیح بده
.........
ها؟ اون سوآه عه؟
ج:سوآه!!! وایسا
س:چته...
ج:سوآه... بیا بریم حرف بزنیم... لطفا
*اشک تمساح ریختنᯣ_ᯣ
اه چطوری میتونم جلوش مقاومت کنم... نمیخوام رابطمون از این بد تر شه....
ج:سوآه؟
دستمو گرفت و کشیدم تو...
ج:سوآه دستم در میکنه
س:همه چی رو لام تا کام برام بگو...
*درحال توضیح دادن
ج:اره اینجوری شد... من خودم نمیخواستم...
س:منم ببخش... بدون اینکه چیزی بفهمم از دستت عصبانی شدم... ولی هنوزم عصبی ام اما نمی خوام دعوامون ادامه دار شه و دیگه هم باهاش روبه رو نشو
ج:فک کردی بعد اینکه اینکارو باهام کرد باهاش دوست میمونم؟
س:هاها میدونم... میتونم ببوسمت؟...
ج:*قرمز شدن
*بوس
س:دیروقته تو بخواب منم میرم خونه...
ج:.... نمیشه امشب هم بمونی؟
س:خیلی وابسته شدیا....
......
ادامه در پارت بعدی𓂃₊ཐི༑ཋྀ˚
- ۶.۹k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط