پارت 22
پارت 22
رمان عشق مدرسه ای
و هیونجین وقتی به خونه رسید ات رو روی تختش گذاشت و رفت که به کاراش برسه.
که ات بعد از نیم ساعت بلند شد و وقتی دید که یکجایی هست که براش اشنا نیست ترسید و فکر کرد که دزدینش و جیغ زد و گفت:
ات: لطفا منو نکشید لطفا
هیونجین با شنیدن صدای جیغ ات سریع خودش رسوند بالا و سرد گفت:
هیونجین: چیشده؟
ات: اه تویی سلام فکر کردم منو دزدیدن
هیونجین: باشه بیا پایین شامتو بخور
ات: باشه
ویو هیون و ات بعد شام:
ات : هیونجین میخوام یک چیزی بهت بگم
هیونجین: چی؟
ات: خب.. مکث.. هیونحین تو خیلی با من بد رفتار میکنی و با من سردی این اخایر .
هیونحین: خب چون از وقتی اون عوضی( جونگین) اومد کنار تو نشست تو همش با اون حرف میزدی و شمارشو گرفتی و حتی زنگ تفریح هم که خورد نیومدی پیشم بشینی یا احوالمو بپرسی. ( داد)
ات: خب..
هیونحین: خب که چی ها؟ ( عربده) تو حتی باهاش کافه هم رفتی مثل اینکه قرار گذاشتی باهاش حالا خوش گذشت نمیدونی که دوست پسر داری ها( داد )
ات: خب هیون اشباه فکر نکن من و اون فقط بم دوست تیم
هیونحین : دوست؟ ( داد)
ات: اره( بغض)
که یهو هیونحین یک سیلی زد به ات که ات بغضش ترکید و افتاد زمین و هیونحین هم از روی عصبانیت از خونه رد بیرون و ات ناراحت اونجا نشسته بود که بعدش رفت تو اتاق مهمون و یک گوشه دیوار خودشو مچاله کرد و زانو شو بغل مرد و گربه میکرد که بعد از دوساعت هیون اومد خونه و...
پایان پارت
بچه ها مدرسه ها باز شد مثل تابستون نمیتونم فعالیت کنم ولی رو دو پارت میزارم.
لایک کامنت یادت نره فرسته های پیج💓
رمان عشق مدرسه ای
و هیونجین وقتی به خونه رسید ات رو روی تختش گذاشت و رفت که به کاراش برسه.
که ات بعد از نیم ساعت بلند شد و وقتی دید که یکجایی هست که براش اشنا نیست ترسید و فکر کرد که دزدینش و جیغ زد و گفت:
ات: لطفا منو نکشید لطفا
هیونجین با شنیدن صدای جیغ ات سریع خودش رسوند بالا و سرد گفت:
هیونجین: چیشده؟
ات: اه تویی سلام فکر کردم منو دزدیدن
هیونجین: باشه بیا پایین شامتو بخور
ات: باشه
ویو هیون و ات بعد شام:
ات : هیونجین میخوام یک چیزی بهت بگم
هیونجین: چی؟
ات: خب.. مکث.. هیونحین تو خیلی با من بد رفتار میکنی و با من سردی این اخایر .
هیونحین: خب چون از وقتی اون عوضی( جونگین) اومد کنار تو نشست تو همش با اون حرف میزدی و شمارشو گرفتی و حتی زنگ تفریح هم که خورد نیومدی پیشم بشینی یا احوالمو بپرسی. ( داد)
ات: خب..
هیونحین: خب که چی ها؟ ( عربده) تو حتی باهاش کافه هم رفتی مثل اینکه قرار گذاشتی باهاش حالا خوش گذشت نمیدونی که دوست پسر داری ها( داد )
ات: خب هیون اشباه فکر نکن من و اون فقط بم دوست تیم
هیونحین : دوست؟ ( داد)
ات: اره( بغض)
که یهو هیونحین یک سیلی زد به ات که ات بغضش ترکید و افتاد زمین و هیونحین هم از روی عصبانیت از خونه رد بیرون و ات ناراحت اونجا نشسته بود که بعدش رفت تو اتاق مهمون و یک گوشه دیوار خودشو مچاله کرد و زانو شو بغل مرد و گربه میکرد که بعد از دوساعت هیون اومد خونه و...
پایان پارت
بچه ها مدرسه ها باز شد مثل تابستون نمیتونم فعالیت کنم ولی رو دو پارت میزارم.
لایک کامنت یادت نره فرسته های پیج💓
- ۶.۰k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط