زمزمه‌ی حضرت رباب

زمزمه‌ی حضرت رباب

چقَدَر نیزه بلند است، نیفتی پسرم
چنگِ این حرمله‌ی پست، نیفتی پسرم

با وجودیکه روی ناقه و در زنجیرم
دلم از دور به تـو هست، نیفتی پسرم

هر طرف رفت سرت، دست به آن سو بردم
نیزه‌دار تو بُوَد مست، نیفتی پسرم

در سفر شانه به شانه شده‌ای با عباس
به تو حالا نرسد دست، نیفتی پسرم

کاش با روسری غارتی من قدری
روی نی دور تو می‌بست، نیفتی پسرم

#آجرک_الله_یا_صاحب_الزمان😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭
دیدگاه ها (۱)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

فصل هفتم — برای نجات تو می‌آیمهردین داخل خودرو نشسته بود که ...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۱

**پارت ۲۲**سالنِ بزرگ و تاریک، پر از دودِ سیگارهای برگ و بوی...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

تصادف با ماشین باجی.

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

سناریو تهیونگ

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

پارت ۵۲صدایِ باز شدنِ درِ اصلیِ عمارت، مثلِ یک پتکِ سنگین تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط